کافهها در سایه روشن جنگ
- ساناز صفایی
- 4دقیقه
کافه نوشت: تهران، سرشب یک روز کاری، بعد افطار. پشت شیشههای غبار گرفته کافهها، شهر هنوز شبیه خودش است: صدای آسیاب قهوه، لپتاپهای نیمهباز، قرارهای کاری، و جوانهایی که میان دود قهوه و نور زرد چراغها پناه گرفتهاند. اما اگر چند دقیقه بنشینی، متوجه میشوی موضوع گفتوگوها تغییر کرده است. کسی درباره نرخ دلار حرف میزند، دیگری درباره احتمال تعطیلی شرکتها یا تعدیل نیروها، و میز کناری درباره اینکه «اگر جنگ شود چه؟».
پس از اعلام استقرار ناوهای نظامی آمریکا در خلیج فارس و همزمان تأکید او بر امکان حل اختلافات از مسیر دیپلماسی، ایران بار دیگر وارد وضعیتی آشنا شده است: تعلیق.
و شاید هیچ جایی به اندازه کافههای تهران این تعلیق را نشان ندهد.
اقتصاد قهوه؛ صنعتی کوچک با حساسیت بزرگ
صنعت کافه در ایران طی یک دهه گذشته به یکی از نمادهای اقتصاد شهری تبدیل شد؛ اقتصادی خرد اما گسترده که هزاران نفر از باریستاها و آشپزها گرفته تا واردکنندگان قهوه و طراحان داخلی را درگیر کرده است. اما این اقتصاد بیش از بسیاری از مشاغل دیگر به ثبات روانی وابسته است.
سارا، واردکننده دانه قهوه سبز، میگوید جنگ هنوز آغاز نشده، اما بازار واکنش خود را نشان داده است:«وقتی خبر تنش نظامی میآید، اولین چیزی که اتفاق میافتد توقف سفارش است. ما نمیدانیم نرخ ارز هفته بعد چیست، پس خرید بزرگ انجام نمیدهیم. کافهدار هم صبر میکند. همه منتظرند. من که این مدت هیچ فروشی نداشتم. دوستانی دارم که آنها هم در کار فروش قهوه اسپشیال هستند و بیشتر از ۴۵ روز است هیچ فروشی نداشتند». او ادامه میدهد:«امسال در کل سال خوبی برای کسب و کارها نبود ولی این روزها با پر رنگتر شدن سایه جنگ بازار رکود کامل پیدا کرده است. باز وضع بازار قهوههای کامرشیال و تجاری کمی بهتر است، هر چند فروش آنها هم افت پیدا کرده است. اگر جنگ شود کار آن حوزه هم تمام است. چون مشتری اصلی قهوه، کافه است و در زمان جنگ اکثر کافهها تعطیل میشوند. در جنگ ۱۲ روزه که اینطور بود». سارا که خودش مشتری ثابت کافهنشینی است تاکید میکند این روزها دل و دماغ کافه رفتن ندارد و قهوهاش را در خانه میخورد:« من فکر میکنم خیلیها مثل من در این شرایط معلق و بلاتکلیف دل و دماغ کافه رفتن را ندارند. شاید همین باعث بشود مصرف خانگی قهوه بالا برود اما اگر جنگ شود واردات قهوه با مشکل جدی مواجه خواهد شد و حتی ممکن است بازار نتواند قهوه مصرف خانگی را هم تامین کند و با افزایش بیسابقه قیمت قهوه مواجه شویم».
به گفته او، جنگ حتی اگر رخ ندهد، میتواند از طریق انتظارات اقتصادی اثر واقعی بگذارد.
کافهدارها؛ مدیران بحران دائمی
در خیابانی شلوغ در ملاصدرا، محمدرضا برزویی عضو تیم کافه تازه تاسیس است او سالهاست در زمینه راه اندازی کافهها در این بازار فعالیت میکند و میگوید کافهدارهای تهران عملاً تبدیل به مدیران بحران شدهاند:«ما کرونا را گذراندیم، قطع اینترنت را دیدیم، تورم را تحمل کردیم. جنگ ۱۲ روزه و اعتراضات دی ماه را پشت سر گذاشتیم. حالا هم جنگ و حمله احتمالی آمریکا. هر بار باید دوباره مدل کسبوکارمان را تنظیم کنیم». او ادامه میدهد:«جنگ همه چیز را تحت تاثیر قرار داده است از همه مهمتر قیمت دلار را. الان که ارز تخصیصی را هم از روی قهوه برداشتند این مشکل پر رنگتر شده است. خیلی از رستریها به همین علت دارند جمع میکنند. چون از پس این شرایط بر نمیآیند. باقی اجناس هم که پیرو تورم و افزایش قیمت ارز هر روز گران تر میشوند و گرانی خیلی اذیت کننده است. همه اینها یک شرایط بیسباطی برای کافهدارها ساخه است».
او همینطور توضیح میدهد که مهمترین تغییر، رفتار مشتریان است:« مردم هنوز میآیند، چون به کافه نیاز دارند. سفارشها کوچکتر شده. با همه اینها هنوز هم کافه پناهگاه امن مردم و به خصوص جوانها است. مردم اینجا غمشان را با هم به اشتراک میگذارند و با همدیگر همدلی میکنند. اما حرف جنگ در همه مکالمات پر رنگ است. تقریبا هیچ کی نیست که از جنگ حرف نزدند. موضوع صحبت همه این است ایا آمریکا حمله میکند؟ کی حمله میکند؟ ممکنه حمله نکند؟»
کافه بهعنوان اتاق اضطراب جمعی
برای بسیاری از تهرانیها، کافه فقط محل نوشیدن قهوه نیست؛ فضایی است برای مدیریت اضطراب.
سوگل، ۴۰ ساله، که بهطور منظم هر روز عصر در یکی از کافههای مرکز شهر مینشیند، میگوید:«وقتی اخبار جنگ زیاد میشود، خانه ماندن غیرقابل تحمل است. آدم نیاز دارد وسط آدمهای دیگر باشد. حتی اگر حرف نزنیم» او که از مردم و شهر و کافهها عکاسی میکند ادامه میدهد:« ظاهر همه چیز عادی و مثل همیشه است اما اتمسفر و دیالوگها تغییر کرده اند. کافهها و مترو تبدیل به فضای پردازش جمعی خبر شدهاند. مردم اینجور مکانها درباره ترسها حرف میزنند؛ چیزی که در خانه یا محل کار همیشه ممکن نیست».
دنیا،مادر جوان و خانهدار، همیشه آخر هفتههایش را با جمع دوستانشان در کافهها میگذارند؛ او میگوید:«همه درباره جنگ حرف میزنند. در صف انتظار کافه، میز بغلی، کارکنان کافه و همه کلید واژه ثابت صحبتهایشان «جنگ» است». او اضافه میکند جنگ روی قیمتها تاثیر عجیبی گذاشته است:«قیمتها عجیب و غریب گران شدند و هر هفته گرانتر هم میشوند. همین پنجشنبه کافهای در خیابان سنایی بودیم وقتی ویتر منو را آورد گفت به این قیمت ها ۲۰ درصد اضافه شده». دنیا البته به خاطر عزا کشته شدههای اخیر به کافه و رستورانهایی که دی جی و موسیقی شاد داشته باشند نمیرود:«نمیتوانم وقتی اینقدر همه دلشکسته و غمیگین و بلاتکلیف هستیم در جو شادی قرار بگیرم. ترجیح میدهم به کافههایی بروم که کنار دیگران این روزهای غم انگیز را بگذرانم».
دیپلماسی، امیدی شکننده
در حالی که مقامهای آمریکایی و ایرانی از ادامه مذاکرات سخن میگویند، اقتصاد ایران میان امید و بدبینی معلق مانده است.
آرزو کریمی، تحلیلگر اقتصادی، در یادداشتی رسانهای نوشته است:« دوگانه جنگ یا مذاکره حالا در شرایطی بر سر تهران، سنگینی میکند که ایران با عمیقترین بحرانهای اقتصادی در ۵۰ سال گذشته رو به رو است. جهش نرخ ارز و طلا با سنگین شدن سایه جنگ و افزایش تهدیدات ایالات متحده و پس از آن ریزشهای سنگین در فاصله زمانی بسیار کوتاه با مخابره خبرهای نه چندان مطمئن از آغاز مذاکرات، نشان میدهد که اقتصاد ایران تا چه اندازه شکننده، پرنوسان و ناامن است.وضعیتی که بسیاری از تحلیلگران را به این باور رسانده که فشار اقتصادی در آستانه جنگ به مراتب شدیدتر از طول مدت خود جنگ است». این کارشناس اقتصادی در بخش دیگری از مطلبش نوشته است:« برای اولین بار بعد از جنگ جهانی، نرخ تورم نقطهای در ایران برای دیماه، بالای ۶۰درصد اعلام شد و نرخ گرانی غذا و آشامیدنی در مرز ۹۰درصد گزارش شده است. این رقم برای برخی اقلام از جمله نان و حبوبات بالای ۱۰۰درصد اعلام شده است». و نتیجه میگیرد:« به عبارت دیگر، تجربه سالها شوک و غافلگیری ناشی از جنگ و تحریم، به بازار آموخته که پیش از وقوع بحران برای روبهرو شدن با بدترین سناریوها از خود محافظت کند. بنابراین بیشترین تمرکز بازار معمولا بر بدترین سناریو هاست و همین انتظارات تورمی را شکل میدهد. مواردی مانند محدودیتهای ارزی و جهش نرخ ارز و طلا یا ایجاد اختلال در تجارت و واردات کالاهای اساسی و گرانی غذا و دارو. به این معنی که مردم و سرمایهگذاران برای جلوگیری از کاهش ارزش سرمایههای خود در طول وقوع بحران به سمت بازارهای ارز و طلا هجوم میبرند و مغازهداران و تاجران و واردکنندگان بر اساس انتظارات تورمی خود دست به قیمتگذاری و فروش میزنند که این خود، مقدمه جهش نرخ ارز و طلا و گرانی است.با تمرکز بر روند نرخ دلار در پیش و پس از بحرانهای برجسته سال جاری، میتوان آشکارا وضعیتی به نام «پیشخور شدن بحران» در بازار ایران را درک کرد. جایی که نوسانات، پیش از وقوع بحران، بسیار بالاتر از طول مدت وقوع آن است».
کافهها نیز دقیقاً در همین وضعیت هستند: پیش خور شدن بحران.
تهران بارها میان تهدید و مذاکره زیسته است. کافهها هم یاد گرفتهاند چگونه در این فاصله دوام بیاورند: با منوهای سادهتر، قیمتهای محتاطانهتر و مشتریانی که بیش از قهوه، دنبال حس امنیتاند.
شاید جنگ هرگز رخ ندهد. شاید مذاکرات نتیجه بدهد. اما تا آن زمان، کافههای تهران در خط مقدم نامرئی اقتصاد ایستادهاند ، جایی که سیاست جهانی، قبل از هر بازار رسمی، در سکوت یک فنجان قهوه احساس میشود.
پست های مرتبط
کافههای فراموششدهای که جهان را تغییر دادند
از قلیان تا غزل، وقتی قهوهخانههای صفوی پایتخت شعر ایران شدند