یک کافهداری حرفهای به سبک ویل گیدارا
- آزاده محنتی
- 1دقیقه
کافهنوشت: در بازار شلوغ کافهها، آنچه مشتری را دوباره برمیگرداند نه نام قهوه است و نه زرقوبرق تجهیزات، بلکه حسی است که از لحظههای حضور در کافه با خود میبرد. همین مهماننوازی آگاهانه و تجربه انسانی است که کافههای معمولی را آرامآرام به نامهایی ماندگار و قابلاعتماد بدل میکند.
اخیراً یک کافه تازهتأسیس در دبی با پرداخت قیمتی رکوردشکن، گرانترین قهوه جهان را خرید. جسارت این کار دوستداشتنی بود؛ چه راهی بهتر از این برای اعلام حضور در بازاری بهشدت شلوغ؟ این حرکت بیتوجه نماند، تیتر خبرها شد؛ تیترها و واکنشهایی که خواندنشان هم جذاب بود. تماشای آدمها وقتی خودِ واقعیشان را نشان میدهند. با این حال، واقعیت این است که اغلب کافهها هرگز بودجه چنین کاری را نخواهند داشت. و حقیقت این است که اصلاً نیازی هم به آن ندارند.
بیایید با ویل گیدارا آشنا شویم.
ویل گیدارا کیست؟
ویل گیدارا یکی از محترمترین چهرهها در دنیای مدرن مهماننوازی است. او در مدرسه مدیریت هتلداری دانشگاه کرنل تحصیل کرد و مسیر حرفهای خود را در دنیای رستورانهای نیویورک طی کرد. در سال ۲۰۱۱، همراه با سرآشپز دنیل هام، مدیریت رستوران Eleven Madison Park را بر عهده گرفت. تحت رهبری آنها، این رستوران موفق به دریافت سه ستاره میشلن شد و عنوان بهترین رستوران جهان را به دست آورد. گیدارا بعدها از بنیانگذاران رستورانهای NoMad شد و کتاب پرفروش Unreasonable Hospitality را نوشت. او در این کتاب، فلسفهای را شرح میدهد که یک رستوران فاینداینینگ(رستوران لوکس) را به معیاری جهانی تبدیل کرد. برای صاحبان کافه، درسهای او مستقیماً به ساخت وفاداری مشتریان در بازاری رقابتی ترجمه میشود.
تفاوت سرویس و مهماننوازی، بهزبان ساده
مسیر حرفهای گیدارا بر پایه یک تمایز روشن میان سرویس و مهماننوازی استوار است.
سرویس یعنی مهارت و شایستگی. در کافهها، این یعنی گرفتن شاتهای اسپرسوی یکنواخت، فومگیری درست شیر، و تحویل سریع نوشیدنیها. اما مهماننوازی احساسی است که مشتری هنگام دریافت آن سرویس تجربه میکند. این میتواند به خاطر سپردن نام مشتری باشد، راهنمایی یک مراجعهکنندهی بارِ اولی در منو، یا هماهنگ کردن سرعت کار برای کسی که عجله دارد.
سرویس، معامله را تمام میکند؛ مهماننوازی، رابطه را میسازد. برای کافهها، همین تفاوت است که وفاداری ایجاد میکند.
پیشنهاد برای مطالعه: ترندهای دسر و استراتژی فروش در صنعت کافه
چرا مهماننوازی باید استراتژی کافه باشد
بیشتر کافهها تمرکزشان روی دانه قهوه، دستگاهها و دستور تهیههاست. اینها مهماند، اما تضمینی برای بازگشت دوباره مشتری نیستند. مهماننوازی باید با همان جدیتی طراحی شود که سیستمهای دمآوری طراحی میشوند.
نمونهها:
- استقبال گرم از هر مشتری
- قابلفهم بودن منو هم برای حرفهایها و هم برای مبتدیها. این جمله را دوباره بخوانید: و مخصوصاً برای مبتدیها!
- ارائه آب بدون اینکه مشتری درخواست کند
- اصلاح سریع اشتباهات، بدون اصطکاک و دردسر
وقتی چنین رویههایی در دلِ عملیات روزمره جا میگیرند، مهماننوازی به بخشی از برند تبدیل میشود، نه یک رفتار اتفاقی و مقطعی.
چطور کافهها میتوانند فراتر از انتظار بروند
گیدارا مهماننوازی غیرمعقول را اینگونه توصیف میکند: قدمی جلوتر رفتن از چیزی که مهمان انتظارش را دارد. در رستورانهای فاینداینینگ، این گاهی به تجربههای پرزرقوبرق و پیچیده ختم میشد. اما در کافهها، این رویکرد میتواند ساده، مقرونبهصرفه و در عین حال تأثیرگذار باشد. مثل آماده کردن نوشیدنی مشتری ثابت، قبل از اینکه چیزی بگوید، تعارف یک جرعه کوچک از یک خاستگاه جدید
یا پیشنهاد دادن یک نوشیدنی به مهمانی که مردد به نظر میرسد
این کارها هزینه چندانی ندارند، اما داستانهایی میسازند که مردم دربارهشان حرف میزنند. دانههای نایاب شاید یکبار تیتر خبر شوند، اما تجربههای مداوم و خوب هستند که باعث میشوند مردم هر روز درباره یک کافه صحبت کنند.

توانمندسازی باریستاها برای عمل کردن
صاحبان کافه نمیتوانند تنها منبع مهماننوازی باشند. مهماننوازی زمانی مقیاسپذیر میشود که به باریستاها اعتماد شود تا نقش میزبان را ایفا کنند. اغلب آنها فقط برای گرفتن سفارش آموزش میبینند، نه بیشتر. اما وقتی آزادی عمل داشته باشند، میتوانند تجربه مشتری را دگرگون کنند.
این توانمندسازی میتواند به شکلهای زیر باشد:
- دوباره درست کردن نوشیدنی بدون تردید، اگر حس میکنند چیزی درست نیست
- ارائه پیشنهاد بر اساس سلیقه مهمان
- اضافه کردن جزئیات کوچک، مثل نوشتن یک یادداشت روی لیوان یا توجه نشان دادن به یک اتفاق شخصی
اعتماد به باریستاها برای ابتکار عمل، تضمین میکند که مهماننوازی در تمام شیفتها به شکلی یکدست و مداوم ارائه شود.
چرا داستانها در کافهها مهمتر از جزئیات فنیاند
مهمانها بهندرت جزئیات فنی را برای دیگران تعریف میکنند؛ آنچه بازگو میشود، داستانهاست.
ویل میگوید: من و یکی از دوستانم، رابرت، (سعی میکنیم) هفتهای یکبار برای گپوگفت دور هم و با یک فنجان قهوه همدیگر را ببینیم. وقتی دیدارمان از کافه Julith را به یاد میآوریم، درباره طراحی داخلیاش حرف نمیزنیم (با اینکه فوقالعاده است)، نه درباره شیرینیها (که واقعاً لذیذند)، و نه حتی درباره نام دقیق قهوهای که به صورت پوراور نوشیدیم. چیزی که به خاطر میآوریم، آشنایی با سرباریستا، سیپرین، است؛ اینکه چطور چند دقیقه بیعجله و بیفشار وقت گذاشت تا قهوههای Julith را برایمان توضیح دهد و پیشنهاد کند چه چیزی را امتحان کنیم. یک پوراور کاملاً دقیق ممکن است فراموش شود؛ اما باریستایی که نتهای طعمی را با زبانی روشن و قابلفهم توضیح میدهد، در ذهن میماند.
داستانها اعتبار میسازند و سریعتر از جزئیات فنی دهانبهدهان میشوند.
مهماننوازی چگونه تابآوری کافهها را میسازد
کافهها اغلب با حاشیه سود کم، هزینههای روبهافزایش و رقابت سنگین روبهرو هستند. مهماننوازی تابآوری ایجاد میکند. مهمانهایی که احساس ارزشمندی میکنند، اشتباهات را میبخشند، قیمتهای بالاتر را راحتتر میپذیرند و حتی وقتی کافههای جدیدی در نزدیکی باز میشوند، باز هم برمیگردند. قهوههای گران ممکن است یک لحظه بسازند؛ اما این تجربهها هستند که ثبات میآفرینند.
درسهای کلیدی برای کافهها
- سرویس به دقت و درستی مربوط است؛ مهماننوازی به احساسی که منتقل میشود.
- مهماننوازی میتواند در دل سیستمها و فرآیندها طراحی و نهادینه شود.
- فراتر رفتن از انتظار، داستانهایی میسازد که مشتریان آنها را برای دیگران تعریف میکنند.
- باریستاهای توانمند، مهماننوازی را به شکلی یکدست و مداوم اجرا میکنند.
- تجربهها وفاداری میسازند؛ وفاداریای که در روزهای سخت از کافهها محافظت میکند.
هر فنجان، فرصتی برای ساختن ارتباط
ویل گیدارا با قرار دادن مهماننوازی در مرکز تمام تصمیمها، Eleven Madison Park را به بهترین رستوران جهان تبدیل کرد. کافهها هم میتوانند همین رویکرد را به کار بگیرند. همه کافهها توان خرید قهوههای رکوردشکن را ندارند، اما هر کافهای میتواند تجربههایی خلق کند که در ذهن مشتریان بماند. هر فنجان، فرصتی برای ساختن یک ارتباط است. وقتی مهمانها آن خاطرهها را با خود میبرند، بازمیگردند، برای دیگران تعریف میکنند و اعتبار کافه را میسازند. این همان راهی است که کافههای کوچک میتوانند با بزرگترین نامها رقابت کنند.
پست های مرتبط
کافههای فراموششدهای که جهان را تغییر دادند
قهوه فومی، دسر در فنجان