کافه تایلندی در بلوار کشاورز تهران
- آزاده محنتی
- 1دقیقه
کافهنوشت:بالاخره کرکره مغازههای بلوار کشاورز پس از روزها درگیری و التهاب در تهران با رخوت بالا میروند. سرمای خشک و تیز اواخر دیماه تهران پوست صورت را می سوزاند. کافههای بر بلوار تکبهتک چراغهایشان روشن میشود و تن دستگاههای اسپرسوساز بالاخره گرم میشود. میان این همه کندی و سردی و بلاتکلیفی، بوی قهوهی تازهدم از کنار خیابان، آدم را زنده می کند. ارتش یک نفرهی کافهها، آتشش روشن است و اسپرسوئش آماده. یک دوچرخهی مجهز به تمام آن چیزی که یک کافه نیاز دارد. اسم خودش هایکاست. اهل سنندج. میپرسم هایکا یعنی چه؟ میگوید آرامش.
کافه سیارش مجهز است. یک کمد دو در بزرگ به جلوی دوچرخه وصل کرده است. با سایبان و میزهای جانبی تاشو. کمدش مثل کمد آقای ووپیست. تمام تجهیزات حرفهای دمآوری قهوه در آن موجود است. همه چیز دارد . از اسپرسوساز دستی تا کمکس. از پودر قهوه ترک تا گرایندر. از مخزن آب چهار لیتری تا شیر شستشو. یک باربیکیو گازی هم از پشت به چرخ عقب وصل است و روی آن یک کتری پر آب در حال قل زدن است و کنار آن یک سینی دمآوری قهوه ترک با شن داغ. زین دوچرخهاش کارکرده است. میگوید از ستارخان با تمام این تجهیزات رکاب زده تا برسد به بلوار کشاورز:
چرا بلوار کشاورز؟
شنیدم پاخور اینجا بهتر است. روز اولیست که اینجا هستم. امیدوارم کاسبی خوب باشد.
قبلا کجا مشغول بودین؟
ستارخان. چند ماه آنجا مشغول بودم. بالاخره با این مدل کسب و کار باید چرخید تا جای مناسب را پیدا کرد.
با این تجهیزات چطور از ستارخان به اینجا آمدید؟
رکاب زدم. سخت نبود ولی سربالاییها اذیت شدم.
ایدهی این کافه سیار چطور به ذهنتان رسید؟
هشت سال هست که کارم قهوه است. چندسالی هم تایلند بودم، برای مسابقات کیکبوکسینگ. کنار آن هم قهوه میفروختم. این ایده را از همانجا آوردهام. به ایران که برگشتم یک سری وسایل را از قبل داشتم مثل بانکر و باربیکیو. فایبر گلاس و آهنها را هم خریدم و این دکه را روی دوچرخه سرپا کردم.
بازار قهوه در تایلند چطور بود؟ فرقش با ایران در چه بود؟
کیفیت دانه قهوه در تایلند بسیار بالا بود. تجهیزات ایران به خوبی تایلند هستند ولی کیفیت قهوه آنجا خیلی بالاتر بود.
ذائقه قهوه مردم تایلند از ما متفاوت بود؟
از لحاظ منو که فرق چندانی نداشت. مردم آنجا بسیار قهوه دوست دارند و از ایدههای جدید استقبال میکنند. مثل قهوه یونانیِ خودم که با آزمون و خطا درست کردم. ترکیبی از پودر قهوه ترک اسپشیال و شیر و شکر روی ماسه داغ که با جزوه دمآوری میشود.
پیشنهاد برای مطالعه: امپراتوریها در دود سیگار حل میشوند
از سختی های سیار بودن برایمان بگویید. تجهیزات را چگونه جابجا می کنید؟ امنیت وسایل را چطور تضمین می کنید؟ کسب و کارتان بیمه است؟
تحمل سرما و گرما گاهی واقعا سخت است. تذکر مدام شهرداری که اجازه ماندن در یک محل ثابت را به من نمیدهند. نداشتن مجوز. ون کافهها با مجوز خیلی راحت می توانند کاسبی کنند ولی من نه. جابجایی وسایل روی یک دوچرخه واقعا سخت است و توان بدنی بالایی میخواهد. شبها موقع برگشت به خانه باید دنبال پارکینگ بگردم تا بتوانم کل وسایلم را جایی امن بگذارم که فردا بتوانم دوباره سروقتشان بیایم. از لحاظ امنیت شکر خدا تابحال برایم اتفاقی نیفتاده ولی تجهیزاتم بیمه نیستند.
آیا تابحال کنار ون کافه ها فعالیت داشتید؟ اجازه کار می دهند؟
من اکثرا جایی میروم که ون کافهها نباشند. نمیدانم اگر نزدیک آنها اتراق کنم آیا اجازه کار به من میدهند یا نه.
کل هزینه ایی که برای کافهسیار کردید چقدر شد؟
هزینه کل از پروفیل و فایبرگلاس گرفته تا دوچرخه و تجهیزات روی هم حدود ۱۵۰ میلیون شد.
و اجرای کار؟
کل تجهیزات را خودم سوار کردم.
منوی فصل سرد و گرم جداست؟
بعله برای زمستان منوی گرم و برای تابستون انواع قهوه با یخ سرو می کنم.
تامین یخ در تابستان سخت نیست؟
نه در تجهیزاتم یک مخزن خوب برای یخ و یک یخچال کوچک دارم که یک روز کاری را کاملا جواب می دهد.
ساعت کاری مشخصی دارید؟
از نه و ده صبح میآیم تا وقتی که مشتری باشد. گاهی تا ۱۲ شب. مشتریهای ثابتی دارم که برای گپزدن با دوستانشان به کافه من میآیند و ساعتها می ایستند و قهوه مینوشند و چراغ اینجا را روشن نگه میدارند.
بعد خودش پیشنهاد قهوه محبوبش را می دهد: قهوه یونانی. شکر و شیر و قهوه را در جَزوه میریزد و با حوصله هم میزند. جزوه را عقب دوچرخه اش روی سینی شن داغ می گذارد و به جوش آمدنش خیره میماند و از مسابقاتش در تایلند می گوید. اینکه ۱۳ سال کیکبوکسینگ کار کرده و چندین مسابقه در تایلند شرکت کرده است. قهوه دم میکشد. میپرسم چرا برای مسابقات بیشتری نماندی؟ قهوه ریز ریز شروع می کند به قل زدن. با حسرت میگوید: پیر شدهام دیگر!
پست های مرتبط
کارمندان کافه از بیکاری میگویند
بیکاری نزدیک به ۲ هزار کارمند و کارگر در کافهها