امپراتوریها در دود سیگار حل میشوند
- شاهین حسن زادگان
- 3دقیقه
کافهنوشت: لئون تروتسکی، انقلابی تبعیدی و متفکری بیقرار، سالهایی از زندگی خود را در وین گذراند؛ شهری که در آستانه قرن بیستم به آزمایشگاهی فشرده از ایدهها، بحرانها و رؤیاهای متضاد بدل شده بود. کافه سنترال، با سقفهای بلند و میزهای مرمریاش، یکی از مهمترین پاتوقهای فکری این شهر بود و تروتسکی نیز همچون بسیاری از روشنفکران آن دوران، ساعتهای طولانی را در آنجا میگذراند. او در این کافه نهتنها روزنامهها را میخواند و مقاله مینوشت، بلکه جهان در حال فروپاشیِ امپراتوریها را از پشت فنجانی قهوه نظاره میکرد؛ جهانی که بهزودی به میدان انقلاب و جنگ بدل میشد.
کافه سنترال فقط یک مکان نبود، بلکه نوعی صحنه تاریخی بود که در آن آینده اروپا به شکلی شبحگونه حضور داشت. در همان فضا، همزمان میشد رد پای زیگموند فروید، آدولف لوس، پیتر آلتنبرگ و دیگر چهرههای تأثیرگذار را دید. تروتسکی بعدها با طنزی تلخ نوشت که شاید روزی تاریخنگاران بگویند جنگ جهانی اول از میزهای همین کافه آغاز شد. این اغراقآمیز به نظر میرسد، اما حقیقتی را آشکار میکند: ایدهها پیش از آنکه به خیابانها برسند، در چنین فضاهای نیمهخصوصی و عمومی شکل میگیرند، جایی میان گفتوگو، سکوت و دود سیگار.
در این کافه، زمان بهگونهای نامحسوس معلق بود؛ روزها با خواندن خبرهای دوردست آغاز میشد و شبها با بحثهایی پایان مییافت که مرز میان نظریه و پیشگویی را مخدوش میکرد. کافه سنترال برای روشنفکرانش نه پناهگاه صرف، بلکه مکانی برای سنجش وزن تاریخ بود؛ جایی که میشد همزمان در دل اروپا بود و بیرون از نظم آن ایستاد. تروتسکی نیز در همین تعلیق زیست: هم ناظر وقایع و هم حامل آیندهای که هنوز نامی برایش نداشت.
برای تروتسکی، کافه سنترال نماد تعلیق بود؛ تعلیق میان تبعید و انقلاب، میان اندیشه و عمل. او در آنجا هنوز رهبر ارتش سرخ نبود، بلکه روشنفکری آواره بود که با دقتی تیزبین، نشانههای فروپاشی نظم قدیم را ثبت میکرد. شاید بتوان گفت کافه سنترال برای تروتسکی همانقدر مهم بود که میدانهای نبرد سالهای بعد؛ چرا که در آنجا، پیش از هر اسلحهای، این کلمات و ایدهها بودند که صفآرایی میکردند.
پست های مرتبط
یک فنجان اسپرسو در میانه انقلاب
قهوه در سینمای تارانتینو فراتر از یک نوشیدنی داغ است