حضور زنان در کافه نوعی کنش اجتماعی معنا‌دار است

نتایج یک پژوهش بر ارزیابی تجربه زنان 18 تا 50 ساله شیراز از حضور در کافه‌ها نشان داد حضور در کافه‌ها کنشی خلاقانه برای تولید معنا و مقاومت علیه ساختارهای غلط به شمار می‌آید.

کافه‌نوشت: در سال‌های اخیر کافه‌ها به‌عنوان فضاهایی تازه در زندگی شهری معاصر جایگاهی مهم یافته‌اند و به یکی از مظاهر بارز سبک زندگی مدرن و عرصه‌ای نمادین برای مصرف فرهنگی تبدیل شده‌اند. رفتن به کافه و نوشیدن قهوه در ظاهر عملی ساده و روزمره است، اما در دل خود شبکه‌ای پیچیده از روابط اجتماعی، معناها و تجربه‌هایی را پنهان دارد که بخشی از فرهنگ مصرف و سبک زندگی امروز را می‌سازد. از منظری تاریخی، فضای شهری ایران شاهد گذار از قهوه‌خانه‌های سنتی به کافه‌ها و کافی‌شاپ‌های مدرن بوده است؛ فضاهایی که برخلاف قهوه‌خانه‌ها، امکان حضور متنوع جنسیتی را فراهم می‌کنند و هویت افراد را نه بر اساس نقش‌های سنتی، بلکه در قالب فردیت‌های نو و سبک‌های زندگی جدید آشکار می‌سازند. در چنین بافتی، زنان نیز مانند مردان به حضور در این فضاهای عمومی روی آورده‌اند و تجربه آنان از کافه‌نشینی به پرسشی جامعه‌شناختی بدل شده است: اینکه حضور در کافه چگونه تعریف زنانگی را تغییر می‌دهد و چگونه مصرف این فضاها به آنان امکان می‌دهد هویت جنسیتی خود را بازتعریف کنند.

پژوهش حاضر در پی آن است که دریابد تجربه زنان از حضور در کافه‌ها چه تغییری در تصور آنان از زنانگی ایجاد می‌کند و چه نوع خوانش تازه‌ای از شهر را برایشان ممکن می‌سازد. در شهر مدرن، فضاهای عمومی برای هر جنس تجربه‌ای متفاوت ایجاد می‌کنند؛ زیرا الگوهای مسلط مردسالارانه بسیاری از این فضاها را در طول تاریخ تعریف کرده‌اند. بااین‌حال ورود زنان به فضاهایی چون کافه، که اکنون از مهم‌ترین عرصه‌های زندگی عمومی شهر به شمار می‌آیند، می‌تواند هنجارها و ساختارهایی را که پیش‌تر زنان را محدود می‌کردند، به چالش بکشد. پژوهشگران در این تحقیق تلاش کرده‌اند نشان دهند زنان چگونه از طریق حضور در این فضاها، مصرف آن‌ها و به‌کارگیری تاکتیک‌های روزمرۀ زندگی، نوعی سلطه ‌مردانه را در شهر جابه‌جا کرده و به هویت جنسیتی خود معنایی تازه می‌بخشند.

برای پرداختن به این مسئله، چارچوب نظری میشل دوسرتو درباره مصرف فضا، تاکتیک‌های زندگی روزمره و چگونگی تصرف و بازخوانی مکان توسط کنشگران مبنای تحلیل قرار گرفته است. از نظر دوسرتو افراد در ظاهر مصرف‌کننده فضا هستند، اما در حقیقت با شیوه‌های خلاقانه و روزمره خود فضا را دوباره می‌سازند و از آن معنایی دیگر تولید می‌کنند. مصرف، تنها دریافت منفعلانه نیست؛ بلکه کنشی خلاقانه است که می‌تواند تولید معنا و مقاومت علیه ساختارهای مسلط به شمار آید. زنان نیز با حضور در کافه‌ها، از این امکان بهره می‌گیرند و با روش‌هایی کوچک اما مؤثر، شکل تازه‌ای از تجربه شهری و هویت زنانه را می‌آفرینند.

از سوی دیگر، مفهوم زنانگی نیز ساختی اجتماعی فرهنگی است که طی فرآیند جامعه‌پذیری از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. آنچه مادران و زنان نسل گذشته از زنانگی می‌فهمیدند، اغلب بر تمکین، حجب، خانه‌نشینی، وابستگی اقتصادی و نقش‌های همسری و مادری استوار بود. اما زنان امروز در مواجهه با فضاهای مدرن شهری همچون کافه، نوعی زنانگی متفاوت را تجربه می‌کنند؛ زنانگی‌ای که بر استقلال، فردیت، آزادی بیان و حضور فعال در فضای عمومی تأکید دارد. این تغییرات نه‌تنها ناشی از تحول جامعه، بلکه حاصل کنش روزمره زنان در مواجهه با فضاهای جدید و مصرف آنهاست.

پژوهش طی شش ماه با حضورآفرینی اولیه پژوهشگر در کافه‌های مختلف شیراز و سپس مشارکت مستقیم او به عنوان باریستا انجام شده است. به این ترتیب، امکان مشاهده دقیق‌تر تعاملات روزمره، رفتارهای آشکار و پنهان و تجربه زیسته زنان در محیط کافه فراهم شده است. در این مدت با ۳۵ زن بین ۱۸ تا ۵۰ سال مصاحبه نیمه‌ساختارمند انجام شد و داده‌ها نیز با استفاده از روش تحلیل تماتیک سامان‌دهی و بررسی گردید. برای اعتبارسنجی تحلیل‌ها، یافته‌ها در اختیار برخی مشارکت‌کنندگان قرار گرفت و سه متخصص نیز کدگذاری مستقل بخشی از داده‌ها را انجام دادند که نتیجه آن همخوانی و دقت بالای کدگذاری‌ها بود.

یافته‌های حاصل از تحلیل، سه مقوله مرکزی را آشکار کرد: نخست کافه به‌منزلۀ مکان سوم، دوم زنانگی به‌منزلۀ تعارض و سوم تجربه زنان از زنانگی جدید در فضا. کافه به‌عنوان مکان سوم، فضایی میان خانه و کار است که در آن افراد از الزامات و فشارهای روزمره فاصله می‌گیرند و با آزادی بیشتری حضور می‌یابند. برای زنان، کافه معنایی بسیار فراتر از نوشیدن قهوه دارد: جایی برای خلوت، گفتگو، اندیشیدن، ابراز فردیت، تعامل اجتماعی، احساس امنیت و رهایی از نگاه‌های مزاحم یا محدودیت‌های خانگی. در این فضا زنان تجربه‌ای از آزادی‌های کوچک اما مهم را حس می‌کنند که به آنان امکان می‌دهد از نقش‌های سنتی فاصله بگیرند و خود را به شکلی تازه ببینند.

مصرف کافه برای بسیاری از زنان حامل نوعی سرمایه فرهنگی و نشانه‌ای از سبک زندگی مدرن و طبقه اجتماعی نیز هست. حضور در کافه و انتخاب نوشیدنی‌ها و شیوه نشستن و رفتار کردن، همگی نوعی تولید معنا و سازندگی تجربه است که بر فردیت و آگاهی زنان تأکید دارد. در این فضا، زنان خود را از محدودیت‌های سنتی رها می‌بینند و امکان تعامل برابرتر با دیگران را پیدا می‌کنند. به همین دلیل کافه نه تنها مکانی برای فراغت، بلکه عرصه‌ای برای بازتعریف هویت زنانه و تجربه مدرنیته است.

مقوله دوم، یعنی زنانگی به‌منزلۀ تعارض، نشان می‌دهد زنان در تعریف هویت خود میان سنت و مدرنیته قرار گرفته‌اند. برخی ویژگی‌های زنانگی سنتی همچنان در ذهن آنان حضور دارد، اما در کنار آن ویژگی‌های جدیدی مانند استقلال، آزادی انتخاب، علاقۀ به حضور در فضای عمومی و سبک‌های جدید زندگی شهرنشینی نیز شکل گرفته است. زنان در جریان کافه‌نشینی بارها به تفاوت‌های آشکار میان تصور خود از زنانگی و تصور نسل مادرانشان اشاره کرده‌اند. آنان زنانگی جدید را نوعی امکان برای تعیین‌گری، انتخابگری و حضور فعال‌تر در جامعه می‌دانند.

سرانجام، مقولۀ تجربه زنان از زنانگی جدید در فضا بر این نکته تأکید دارد که مصرف فضاهای شهری و حضور آزادانۀ زنان در آنها، به ایجاد هویت‌های مدرن زنانه کمک می‌کند. کافه برای آنان جایی است که در آن مدرن‌بودن، آزادی، استقلال، امنیت و رهایی را تجربه می‌کنند. در این فضاها زنان نه فقط مصرف‌کننده کالا، بلکه تولیدکننده معنا و بازآفریننده فضا هستند و از این طریق روایت‌های تازه‌ای از زنانگی پدید می‌آورند.

تحلیل داده‌ها نشان داد که حضور زنان در کافه و مصرف این فضا، بیش از آنکه عملی روزمره و ساده باشد، نوعی کنش اجتماعی معنا‌دار است که به دگرگون‌سازی هویت آنان کمک می‌کند. زنان در تجربه روزمرۀ کافه‌نشینی به شکل‌های مختلف با هنجارهای جنسیتی سنتی مواجه می‌شوند و آن‌ها را بازتعریف می‌کنند. این مواجهه هم در سطح رفتار و روابط قابل مشاهده است و هم در لایه‌های پنهان‌تر احساس و خیال. کافه برای زنان نه‌تنها جایی برای نوشیدن قهوه و گفت‌وگو، بلکه مکانی برای آزمودن خودِ تازه و برای دیدن جهان از زاویه‌ای متفاوت است. آنان طی این حضور احساس می‌کنند فضا نه به‌عنوان حوزه‌ای مردانه، بلکه جایی است که می‌توانند در آن آزادانه قدم بزنند، بنشینند، فکر کنند، رابطه برقرار کنند و از بدن، حضور و صدای خود معنای تازه‌ای بسازند.

زنان در مصاحبه‌ها بارها بر این نقطه تأکید کرده‌اند که امنیت در کافه برایشان مهم‌ترین عامل است. در خیابان یا فضاهای عمومی دیگر، نگاه‌های مزاحم یا رفتارهای محدودکننده، آزادی آنان را کاهش می‌دهد؛ اما در کافه این امکان را دارند که بدون اضطراب یا مزاحمت، وقت بگذرانند. این امنیت نه فقط فیزیکی، بلکه روانی است؛ یعنی احساس می‌کنند در این فضا حق بودن دارند و حضورشان طبیعی، پذیرفته‌شده و حتی ارزشمند است. همین احساس، اعتمادبه‌نفس و جسارت آنان را افزایش می‌دهد و به آنان امکان می‌دهد با آسودگی بیشتری خود را ابراز کنند. برخی زنان تجربه می‌کردند که حتی نوع نشستن شل‌تر، خندیدن آزادانه‌تر یا لباس پوشیدن متنوع‌تر در کافه برایشان ممکن می‌شود؛ چیزهایی که شاید در فضای خیابان یا در خانه اجازه یا امکانش را ندارند.

یکی دیگر از دستاوردهای حضور زنان در کافه، تجربه مدرنیته است. مدرنیته در اینجا نه یک مفهوم بزرگ و فلسفی، بلکه تجربه‌ای زیسته و ملموس است: آمیختگی موسیقی، طراحی داخلی، منوی نوشیدنی جهانی، فرهنگ تعامل آزاد، نبود سخت‌گیری‌ها، و حتی سادگی سفارش دادن یک نوشیدنی، همگی نشانه‌ای از مواجهه با جهانی متفاوت‌اند. زنان در این فضا احساس می‌کنند که بخشی از جهانی بزرگ‌تر هستند و سبک زندگی‌شان به الگوهای مدرن نزدیک شده است. این تجربه مدرن‌بودن گاه با نوعی حس ارتقای طبقه اجتماعی نیز همراه می‌شود؛ زیرا مصرف کافه در ذهن بسیاری از افراد با طبقه متوسط فرهنگی و سبک زندگی فرهیخته پیوند خورده است. در نتیجه، زنان با حضور در کافه نه تنها از فضا استفاده می‌کنند، بلکه نوعی سرمایه اجتماعی و فرهنگی را نیز بازتولید و تقویت می‌کنند.

از دل مشاهده‌ها و مصاحبه‌ها به‌روشنی پیداست که زنانگی جدید نوعی زنانگی انتخاب‌گر است. زنان این نسل برخلاف نسل مادرانشان، زنانگی را نه امری طبیعی و ازپیش‌تعیین‌شده، بلکه امری قابل انتخاب و شکل‌پذیر می‌دانند. آنان می‌خواهند خودشان تعریف کنند زن بودن یعنی چه؛ نه اینکه جامعه یا خانواده آن را برایشان مشخص کند. به همین دلیل، زنانگی امروز ترکیبی از عناصر سنتی و مدرن است؛ اما در مجموع به سمت استقلال، خودسالاری، آگاهی و حضور فعال در جامعه کشیده شده است. کافه در این تغییر نقشی نمادین دارد؛ زیرا به‌عنوان فضایی مدرن و آزاد، به آنان فرصت می‌دهد زنانگی جدید را زندگی کنند، تمرین کنند و به آن شکل دهند.

با توجه به تحلیل دوسرتویی، زنان با حضور در کافه‌ها در حال بازتولید فضا از آنِ خود هستند. آنان با رفتارهای کوچک اما هدفمند خود، با شیوه‌های نشستن، با انتخاب میز، با نوع سفارش دادن، با طولانی‌کردن حضور و با گفتگوها و تعاملات آزاد خود، فضا را به‌گونه‌ای تسخیر می‌کنند و از آن معنایی تازه می‌سازند. به‌عبارتی، زنان از مصرف فضا به‌عنوان تاکتیکی روزمره استفاده می‌کنند تا در برابر ساختارهای مسلط مقاومت کنند. در این میان، کافه به عرصه‌ای برای دیده‌شدن، شنیده‌شدن و تجربه‌کردنِ نوعی برابری اجتماعی تبدیل می‌شود؛ برابری کوچکی که برای بسیاری از زنان معنای بزرگی دارد.

یافته‌های پژوهش همچنین نشان می‌دهد که زنان در کافه‌ها نوعی خودآفرینی را تجربه می‌کنند. آنان در این فضا به هویتشان معنا می‌دهند، خود را باز می‌کنند، روایت‌های تازه‌ای از زندگی می‌سازند و به‌صورت عملی زنانگی را بازتعریف می‌کنند. در این روایت تازه، زن‌بودن نه صرفاً به نقش‌های سنتی وابسته است و نه محدود به کلیشه‌های قدیمی. زنان امروز خواهان حضور در اجتماع، کار، تحصیل، مصرف فرهنگی، و گفت‌وگوی آزاد هستند و کافه مکانی است که این خواسته‌ها را بازتاب داده و تقویت می‌کند. این مسئله به‌ویژه در نسل جوان زنان نمود بیشتری دارد؛ زیرا آنان به‌دنبال فاصله‌گرفتن آگاهانه از زنانگی نسل‌های پیشین و ساختن رابطه‌ای تازه با جهان پیرامون خودند.

در بخش تحلیل نهایی، پژوهشگران توضیح می‌دهند که چگونه مصرف فضاهای مدرن شهری سبب شده نقشه جنسیتی شهر تغییر کند. پیش از این بسیاری از فضاهای عمومی در اختیار مردان بود و زنان یا در آن کمتر دیده می‌شدند یا حضورشان کنترل می‌شد. اما اکنون فضاهایی مانند کافه‌ها این الگوهای فضایی را جابه‌جا کرده‌اند. حضور فعال زنان در کافه نه‌تنها فضای مردانه شهر را می‌شکند، بلکه به‌تدریج الگوهای جدیدی از زندگی شهری را شکل می‌دهد که در آن زنان نیز همچون مردان حق حضور، انتخاب و تجربه دارند. زنان با حضور پیوسته در کافه‌ها، مرزهای نامرئی که پیش از این آنان را از فضاهای عمومی محروم می‌کرد، جابه‌جا می‌کنند و به این ترتیب شهر را از نو می‌خوانند؛ اما این بار از زاویۀ زنان نه مردان.

نتیجه‌گیری مقاله بر این نکته تأکید دارد که با ظهور فضاهای مدرن و مصرفی همچون کافه‌ها، زنان توانسته‌اند نه‌تنها فضا را به شکلی تازه تجربه کنند، بلکه هویت خود را نیز بازآفرینی کنند. این فضاها عرصه‌هایی برای تجربه آزادی، امنیت، مدرنیته، استقلال و خوداظهاری‌اند و زنان با بهره‌گیری از آن‌ها توانسته‌اند زنانگی را از قالب‌های سنتی خارج کنند و معنای تازه‌ای برای آن بسازند. شهر نماد مدرنیته است و کافه نماد این شهر مدرن؛ و برخلاف قهوه‌خانه‌های مردانه گذشته، امروز زنان در آن می‌توانند حضور پیدا کنند و سهمی برابر از زندگی شهری داشته باشند. کافه‌ها حضور نامرئی زنان را در شهر مرئی می‌کنند و به آنان امکان می‌دهند به‌جای خوانش مردانه از شهر، نسخه زنانه خود را بسازند. این فضاها ساختارهای سلطه مردانه را به‌تدریج می‌شکنند و مسیر تازه‌ای برای کنشگری زنان باز می‌کنند.

زنان با مصرف این مکان‌ها، نقش‌های جنسیتی خود را تغییر می‌دهند، روایت تازه‌ای از زنانگی را خلق می‌کنند و تفاوتی آشکار با نسل مادرانشان می‌سازند. کافه در این زمینه نه تنها مکانی برای فراغت بلکه بستری برای تغییر هویت، تجربه مدرنیته، و در نهایت بازتعریف زنانگی است.

منابع:

 مقاله Space Consumption and Redefining Femininity; A Study of Women’s Cafe Experience in Shiraz

مجله جامعه‌شناسی کاربردی

نویسنده : اسفندیار غفاری‌نسب

پست های مرتبط