بهار شهرنشینی با معاشرت در کافهها
- سارا شمیرانی
- 4دقیقه
کافهنوشت: تحولات شهرنشینی در ایران، از مهاجرتهای دهه ۴۰ تا گسترش کافهها در دهههای اخیر، مسیری پیچیده را طی کرده است؛ مسیری که به گفتهی محمد بهشتی، عضو شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری نهتنها چهره شهرها، بلکه مفهوم «زندگی شهری» را دگرگون کرده و اکنون در مرحلهای تازه از بازتعریف مدنیت قرار دارد. او میگوید بهار از راه رسیده و هیچ ارگانی نمی تواند تا ابد جلوی آن ایستادگی کند. همه چیز تغییر خواهد کرد و این اصل یک جامعه مدنی در حال شکوفایی است.
شما در یکی از سخنرانیهایتان گفتید که «بهار شهرنشینی» در ایران اتفاق افتاده و بعد آن را به موضوع گسترش کافهها و کافهنشینی مرتبط کردید. شما ریشههای دگرگونیهای اجتماعی شهرهای ایران را از چه مقطعی میدانید و این تغییرات چه تأثیری بر بافت و فرهنگ شهری گذاشت؟
ببینید، ماجرا از اینجا شروع میشود که از اوایل دههی ۴۰، به دلیل جریانهایی مثل اصلاحات ارضی و آنچه تحت عنوان «انقلاب شاه و مردم» اتفاق افتاد، نظامات اجتماعی ما کاملاً دگرگون شد، بهخصوص در شهر. دربارهی ابعاد کمّی این دگرگونیها زیاد بحث شده؛ مثلاً جریان مهاجرتهای وسیعی که از روستاها به شهرها صورت گرفت. اما ابعاد کیفی آن چندان مورد توجه قرار نگرفته؛ یعنی چه تحولاتی در حوزهی کیفیت، جامعهی شهری را تحت تأثیر قرار داد.
اتفاقی که میافتد این است که در اثر این مهاجرتها، ما عملاً شاهد فروپاشی جامعهی شهری هستیم؛ شهری که تا قبل از این، مردمش عمدتاً دارای تبار شهری و برخوردار از فرهنگ مدنی بودند. مثلاً در محلهی سنگلج، محلهی درخونگاه، یا محلهی امیرآباد، در همهی اینها ثروتمند و فقیر کنار هم بودند؛ یک ساختار انداموار. اما از سال ۴۲ به بعد، ما به مرور شاهد پدید آمدن محلاتی هستیم که تنها یک قشر اجتماعی در آنها ساکن است؛ مثلاً نارمک، تهراننو، تهرانپارس، یوسفآباد یا بهجتآباد. اینها محلاتی هستند که عملاً یک قشر خاص اجتماعی در آنها زندگی میکند. یعنی آن ارگانیزم بههمپیوستهی قبلی تبدیل شده به اجزایی همجنس که کنار هم قرار گرفتهاند. نتیجه این میشود که شهر بهتدریج تاریک میشود؛ یعنی جامعهی شهری دیگر «جامعه» نیست، بلکه یک «جمعیت» است؛ جمعیتی که اجزایش با هم اتصال ندارند. انگار منقطع از شهر شده است.
بعد از این سالها چه تغییراتی در تهران رخ داد که باعث شد هویت مکانها کمرنگ شود؟
مثلاً از سال ۴۷ به بعد، شاهد اتفاقاتی هستیم. فرض کنید در میدان توپخانه، ساختمان شهرداری، ساختمان مخابرات و ساختمان شهربانی وجود داشت؛ بناهای ارزشمند در یکی از مهمترین میدانهای تهران. همهی اینها تخریب میشوند. ساختمان شهرداری را تخریب میکنند و سالها جای آن را پارکینگ اتوبوس میکنند. یا ساختمان مخابرات را تخریب میکنند و جایش یک برج بدقواره ساخته میشود. صدای کسی هم درنمیآید؛ چون اصلاً در معرض دید نیستند؛ انگار این اتفاقات در تاریکی رخ میدهد. همینطور که جلوتر میرویم، مثلاً در سینمای ایران، تا قبل از سال ۴۷، تمام فیلمها مکانهای مشخص و شناسنامهدار دارند. فیلم «قیصر» مثلاً باید در محلهی آبمنگل اتفاق بیفتد و همینطور هم میشود؛ تماشاچی هم میداند اینجا آبمنگل است. «آرامش در حضور دیگران» یا «خشت و آینه» نیز همینطور. اما از ۴۸ به بعد، مکانها شناسنامه ندارند. فقط نوشته میشود: «روز – خارجی – خیابان». کدام خیابان؟ مهم نیست.
در واقع تاکید میکنید که نوعی بیهویتی به وجود میآید؟
دقیقا. این روند ادامه پیدا میکند تا جایی که برخی مفاهیم رنگ میبازند. بحرانی که در شهر بهوجود میآید «بحران مدنیت» است. نتیجهاش این است که زندگی از فضاهای شهری پناه میبرد به فضای خصوصی. در شهر، مردم فقط حرکت میکنند؛ زندگی جریان ندارد. زندگی در فضای خصوصی پناه گرفته. متولدین دههی ۶۰ به بعد، معمولاً خاطرهای از خیابان یا کوچه ندارند؛ خاطراتشان مربوط به فضای خصوصی و آپارتمان است. این روند تا سال ۱۳۷۶ ادامه دارد. از آن سال به بعد، کمکم زندگی از فضای خصوصی بیرون میآید و آن بیهویتی رنگ میبازد. البته زمان میبرد تا مشهود بشود. در سال ۸۵ کاملاً مشهود است؛ زندگی دوباره وارد فضاهای عمومی میشود، اما ابتدا محتاطانه به مکانهایی مراجعه میکند که امنیت دارند و تحت مدیریت هستند. در سال ۸۶ اولین مجتمعهای تجاری فعال میشوند؛ فضاهایی که مشاعاند و زندگی میتواند از فضای خصوصی به آنها پناه ببرد. مردم پرسه میزنند، ویندوشاپینگ میکنند. بعد نوبت کافههاست؛ کافه جایی است که زندگی میتواند از فضای خصوصی به فضای عمومیتر، اما همچنان تحت مدیریت منتقل شود. در سال ۱۳۷۶ کل کافههای تهران ۶ یا ۷ تا بود. امروز حدود ۷ هزار تاست.
با گسترش فراینده کافهها چه نقش مهمی برای آنها در جامعه قائل هستید؟
عملکرد واقعی کافه چیست؟ ظاهرش این است که قهوه و کیک سرو میکند. اما اصل قضیه معاشرت است؛ معاشرتی بیرون از فضای خصوصی. اتفاقی که در کافهها میافتد این است. زندگی در آن آشکار میشود و سپس به عرصههای عمومی دیگر سرریز میکند؛ مثل خیابانها. جادههای ما کمکم تبدیل به خیابان میشوند؛ جایی برای پرسهزدن، ویندوشاپینگ، قرار گذاشتن. مثلاً خیابان نوفللوشاتو امروز شخصیت دارد. اگر کسی بگوید «دارم میروم نوفللوشاتو»، قابل اشتباه با جای دیگر نیست.
به نظر شما شهری مثل تهران گنجایش این حجم از کافه را دارد؟
قطعا دارد. در تمام سالهایی که زندگی به فضای خصوصی پناه برده بود، نیاز به معاشرت از بین نرفته بود. قبلاً معاشرت در شهر وجود داشت، سنتهای مدنی وجود داشت. اما در سه دهه این سنتها از بین رفت. حالا که زندگی بیرون آمده، نیاز دارد سنتهای مدنی جدید ایجاد کند. کافهها – بیآنکه خودشان بدانند – مهمترین مراکز شکلگیری سنتهای مدنی جدید شدهاند. مثلاً پاتوق مشترک آدمها در کافه باعث میشود رابطهای شکل بگیرد که در موقعیتهای دیگر به یاری هم بیایند. اگر این پاتوق نبود، این نوع مناسبات مدنی شکل نمیگرفت.
کافههای تهران از سال ۸۵ که اوج شکوفاییشان بود تا امروز چقدر تغییر کردهاند؟
کافهها تلاش کردند برای خودشان شخصیت مستقل پیدا کنند. نباید تفاوتشان فقط در کیفیت قهوه یا کیک باشد؛ باید شخصیت داشته باشند. مثل انسانها که علاوه بر تواناییهایشان، شخصیتشان عامل اصلی در دوستی و ارتباط است. بهتدریج کافهها به سمت شخصیتدار شدن میروند؛ کافههای تماتیک، آنهایی که حاضرند برای شخصیتشان هزینه بدهند؛ برخی چیزها را کنار بگذارند یا هزینه کنند، همانطور که هر انسان برای شخصیت خود احترام قائل است. در جامعهی مدنی امروز ، «توقف بیجا عامل رونق» است. در مجتمعهای تجاری میگویند «پاخور خوب است» یعنی پرسهزدن، توقف بیجا. این مهمترین منبع تولید ثروت است: جریان زندگی.
مثلاً در خیابان ولیعصر، بالاتر از میدان ولیعصر، دو پیادهرو در شرق و غرب داریم که عرضشان تقریباً یکسان است. اما سرقفلی مغازههای بخش غربی سه برابر شرقی است. چرا؟ چون در بخش غربی زندگی جریان دارد؛ جایی برای توقف، تماشا، قرار گذاشتن. زندگی ارزش ایجاد میکند.
بعضیها معتقدند که ما امروز در وضعیت گذار هستیم. گذار به سمت آزادیهای اجتماعی که خودش را در سر و شکل کافهها به شدت نشان میدهد. شما چقدر این موضوع را تایید میکنید؟
بله ما دقیقا در این دوران هستیم. و البته بگویم که در دورهی گذار یک دورهی میانمایگی داریم؛ که در آن، افراد زیادی مدعیاند که میخواهند کار درجهیک انجام دهند اما ذوق و سلیقه و آگاهی لازم را ندارند. به همین دلیل است که ما اینهمه روزنامه، پادکست، یا خبرگزاری داریم؛ از هرچیز به اندازهی کل جهان! بزرگترین پدیدهی این دوره «میانمایگی» است. مثلاً سالی صد هزار عنوان کتاب تولید میکنیم، در حالیکه شهر کتاب مرکزی فقط امکان عرضهی ۲۵ هزار عنوان را دارد؛ ۷۵ هزار عنوان دیده نمیشود. این نشانهی سیطرهی میانمایگی است؛ اما دوام ندارد. بعد از مدتی، برخی کنار میروند و برخی میمانند. این تغییر و تحول را در کافهها هم میبینید. مثلاً قهوهپارتیها زیاد شدهاند، ایونتها بیشتر شدهاند. این هم بخشی از تغییرات یکسال اخیر است. کافهپارتیها اگر سنت مدنی نباشند، جمع میشوند؛ دوام نمیآورند. پلمبها دوباره زیاد شدهاند. اما این نشانهی دورهی گذار است.
یعنی شما معتقدید اگر بساطش جمع شود، به این دلیل است که مردم از آن استقبال نمیکنند؟
دقیقاً. ما الان شاهد «متن» و «حاشیه» در جامعهی شهری هستیم. متنِ نامَدنی در برابر حاشیهی مدنی. متن کیست؟ کسی که قدرت اقتصادی، سیاسی یا فرهنگی دارد. حاشیه کیست؟ کسی که این قدرت را ندارد، اما حضور دارد. مدنیت در حاشیه است. حالا متنِ نامدنی تحمل میکند، اما زورش نمیرسد.
فکر میکنید حکومت چرا به این تغییر راضی میشود؟
راضی نمیشود اما کاری نمیتواند بکند. ابزار قدرت تا حدی کار میکند. مثلاً شنیدهام در زاهدان ۱۳۰۰ کافه وجود دارد. حتماً مشتری دارند که وجود دارند. یکی از دوستانم که در آنجا زندگی میکند میگفت از عکسها نمیشود تشخیص داد کافه در تهران است یا زاهدان. در برابر این نمیشود ایستاد. همهی اتوریتهی متن در برابر اتفاقی که دارد میافتد مثل این است که طرفداران زمستان بخواهند بهار را عقب بزنند. بهار که شود، حتی اگر کسی پالتو و چتر دوست داشته باشد، مجبور است کنار بگذارد. بهار اقتضاهای خودش را دارد.
یک دوره کافهها پاتوق روشنفکران، نویسندگان و شاعران بود. فکر میکنید امروز هم این پتانسیل وجود دارد؟
کاملاً بستگی به مدیریت دارد. امروز تعداد رویدادهای فرهنگی در کافهها فوقالعاده زیاد است. در خاطرات پدران و پدربزرگهای شما یک کافه نادری و کافه فیروز بود؛ نه اینهمه رویداد فرهنگی. در حالی که امروز در چند کافه معرفی کتاب، نقد و بررسی و برنامههای فرهنگی برگزار میشود. در پاریس اینقدر رویداد فرهنگی در کافهها برگزار نمیشود؛ در آلمان هم همینطور. در کل پاریس چهار یا پنج کافه تماتیک داریم؛ در تهران تعداد زیادی داریم. ایرانیها وقتی راه میافتند، از همه جلو میزنند!
شما چقدر اهل کافه رفتن هستید؟
هیچچیز! اصلاً نمیرسم.
چه عجیب!برایتان جذاب نبوده که بروید و از نزدیک ببینید این تغییر و تحول چطور بوده؟ خب، پس این اطلاعات را معمولاً چطور به دست میآوریم؟
چندتا از مدیران کافهها با ما سلاموعلیک دارند و گزارش میدهند. من خودم پیگیر هستم و از جوانها سوال میپرسم ولی متاسفانه فرصت کافه رفتن ندارم.
شما خودتان اهل قهوه هستید؟ قهوه مورد علاقهتان چیست؟
بله و قهوه مورد علاقم اسپرسو است. اما بازهم چای را ترجیح میدهم.
و به عنوان سوال آخر اینکه به نظرتان چای ایرانیتر است یا قهوه؟ چون همیشه یک دعوای این چنینی بین طرفداران هر گروه وجود دارد.
جالب است بدانید چای سیاه اصلاً ایرانی نیست. تجار ایرانی مرکز تولید چای در چین بودند. چین هنوز هم بیشترین مصرف چای سبز را دارد. میخواستند چای سبز را به ایران بیاورند، اما تا سوار کشتی میشد و میرسید، کپک میزد. ایرانیها در آشپزی یک هنر دارند: «تخمیر کردن». از همین هنر استفاده کردند؛ چای سبز را تخمیر میکردند و وقتی سوار کشتی میکردند، دیگر کپک نمیزد. چای اینطور منتقل شد.
حالا این چای را ایرانیها به آن میگویند «چای». هرجا که «چای» گفته میشود، بدانید از ایران رفته است. انگلیسیها که چین و هند را مستعمره کردند هم نقشی در رواج چای دارند، اما آنها به چای میگویند «تی». هرجا در جهان بگویند «تی»، منشأ انگلیسی دارد. اما درباره قهوه. ما هنوز «قهوهخانه» داریم. یعنی چه؟ یعنی جایی که در آن قهوه ارزیابی و نوشیده میشده. تا قبل از انقلاب، اگر کسی فوت میکرد و میخواستند برایش مجلس ترحیم برگزار کنند، داخل خانه برگزار میشد؛ فقط رجال حکومتی در مسجد سپهسالار و رجال سیاسی اپوزیسیون در مسجد ارگ مجلس میگرفتند. بقیه مردم در خانه مراسم میگرفتند و با قهوه از بقیه پذیرایی میکردند.
در اروپا هم که نگاه کنید، در قرن هفدهم و هجدهم، پیش از ورود قهوه به اروپا، محل تجمع مردم «میخانه» بود. از زمانی که قهوه وارد میشود، تحول عمیقی اتفاق میافتد. میخانه محل مستی و پراکندگی و از دست دادن هوشیاری بود. اما قهوه باعث تمرکز و هوشیاری میشود. بسیاری از تحولاتی که در اروپا رخ میدهد، از زمانی است که قهوه وارد میشود و کافهها محل تجمع روشنفکرها و بحث و گفتوگو میشود. انقلاب کبیر فرانسه هم در چنین فضاهایی شکل میگیرد. قدمت کافه در اروپا هم آنقدرها زیاد نیست و از این نظر شاید تا حدودی با ایران برابر باشد.
پست های مرتبط
کافه برای ماندن و نشستن است
قهوه، کافه و تناسب اندام با قهرمان فیتنس ایران