درسهای تقوایی: از فلسفه چای تا سینما
- ساناز صفایی
- 2دقیقه
کافهنوشت: چای و قهوهخانه در روایتهای ناصر تقوایی یکی از مهم ترین نمادهاست. آنجا، در قصههای تقوایی نه چای فقط یک لیوان نوشیدنی داغ است و نه قهوهخانه فقط یک فضای کوچک مسقف، هر دو نقش مهمی در پیشبرد داستان دارند و حتی گاهی به مثابه یک شخصیت عمل میکنند. نمادهایی از فضاسازی، روانشناسی شخصیتها، آیینهای اجتماعی و حتی استعارهای از انتظار و مرگ.
«داییجان ناپلئون» یکی از بارزترین نمونههاست. صحنههای چایخوری در حیاط خانهی قجری، مهمانیها و دورهمیهای خانوادگی، با فنجانهای چینی چای و لبخندهای محتاط، عصارهی ایرانِ میانهی قرن بیستماند: جایی که سیاست، عشق و خیانت، همه در حاشیهی یک استکان چای روایت میشوند. برای قصه چای با احضار سنتهای پیشینی نمادِ گفتوگو، سکوت و مراقبت است، آن لحظهی ظریفِ توقف میان حادثهها.
در این سریال قصه در کنار استکانهای چای پیش میرود. همه مهمانیها و دیدارهای خانوادگی در فیلم، با سرو چای همراه است. اما نه آن چای معمولی آشنا، چای تقوایی، متفاوتترین چایی است که با آن برمیخوریم. چای قصه او با همه چایها فرق دارد. استکانها نه به گرمی و صمیمیت، که به تشریفاتی سرد و اجباری میمانند. فنجانها و استکانهای چای میان دستها میچرخند، در حالی که دیالوگها پر از کینه، نیشخند و سوءتفاهم است. چای، این نماد سنتی پذیرایی و گرمابخشی، در این فضا به عنصری برای نمایش فاصله و سردی عاطفی تبدیل میشود. گویی نیات منفعت طلبانه و حقیرانه شخصیتها پشت این آیینِ اجتماعی پنهان شدهاند.
در «ناخدا خورشید» هم همین روال برقرار است. قهوهخانه فقط یک لوکیشن نیست، یک شخصیت است. قلب تپنده داستان است. بخش اعظمی از فیلم در قهوهخانه بندر و در حین نوشیدن چای میگذرد. رازها، نقشهها، خیانتها وغیره در جهان قهوهخانه اتفاق میافتد. در «ای ایران» چای به عنوان بخشی از زندگی روزمره مردم ، به تصویر کشیده میشود.

ناصر تقوایی
چای در آثار تقوایی، درست مثل ریتمِ خودش، آرام میجوشد. در «چای تلخ»، پروژهی ناتمامش که اقتباسی از داستان «شکست ناپذیر» از سامرست موآم است، چای استعارهای از تلخیِ زیستن میشود؛ از آدمهایی که در سکوت، شکستهایشان را مزهمزه میکنند. هیچوقت ساخته نشد، اما فقط عنوانش کافیست تا بفهمی چای در ذهنِ او دیگر صرفاً نوشیدنی نیست، تجربهای فلسفیست از مکث، از مواجهای آرام با جهانِ در حال فروپاشی.
چای و سیگار شخصیترین تکههایی بودند که از ذهن ناصر تقوایی وارد جهان داستانهای او شده است. او همیشه با یک لیوان چای مشاهده میشد. در جلساتش و حتی کارگاههای آموزش فیلمنامهنویسیاش.
ناصر تقوایی با آن چهره استخوانی، نگاه نافذ و صدای گرفتهاش، جذبهای داشت که با نظم مثال زدنی و لیوان چایاش ترکیب میشد. روی میز کلاسهای درسش همیشه یک استکان چای کمر باریک بلوری در نعلبکی قرار داشت و زیر سیگاری که پاکت سیگار و فندکش را کنارش میگذاشت. فقط باید ناصر تقوایی باشی که بتوانی در کلاس درس سیگار روشن کنی، چای بنوشی و این عمل روزمره را به آیینی برای نمایش و قصهگویی بدل کنی.
چای فقط سفارش همیشهگی او در کافهها نبود؛ بخشی از جهانِ او بود، از زندگی شخصی تا قابهای سینماییاش. بیان واقعی جمله معروفی از اوکاکورا کاکوزو که می گفت چای هنر زندگی است. تقوایی این هنر را نه فقط انجام میداد بلکه در آثارش نشر هم داد. برای ناصر تقوایی، «چای» هرگز یک وسیله صحنه آرایی صرف نبود. این عنصر کوچک، در دستان او به ابزاری قدرتمند برای فضاسازی، روانشناسی شخصیت، نمادگرایی و ریتم بود.
در جهان تقوایی استکان چای ، همچون لنزی است که از طریق آن میتوان به عمق روابط انسانی، تنشهای درونی و بافت اجتماعی جامعه ایرانی نگریست. او با نگاهی شاعرانه و دقیق، یک پدیده روزمره را به عنصری زنده، پویا و پر معنا در روایتهای سینمایی و ادبی خود تبدیل کرده است. نوشیدن چای در آثار او، آیینی است برای نگریستن به ژرفای زندگی و مرگ، امید و یأس، و گفتگو و سکوت.
پست های مرتبط
کافه برای ماندن و نشستن است
قهوه، کافه و تناسب اندام با قهرمان فیتنس ایران