یک جنگنجو که نجنگید اما شکست خورد

احمد شاملو در وصفش چنین گفته است: “او الماسی چندوجهی است که از هر سو می‌درخشد.”

احمد شاملو در وصفش چنین گفته است: “او الماسی چندوجهی است که از هر سو می‌درخشد.”

چه کسی فکر می‌کرد پسر اسداللهِ مکانیکی، که علاقه‌ای وافر به ادبیات کلاسیک ایران داشت، روزی به شاعری بدل شود که آثارش با ولادیمیر مایاکوفسکی مقایسه شود؛ جلال آل احمد در ستایشش بنویسد و حاج‌سیدجوادی او را به سبب نوآوری در شعرش بستاید؛ و سرانجام در سال ۱۳۵۰ برنده جایزه شعر تلویزیون ملی ایران شود.

این شاعر سبکی واقع‌گرایانه دارد و تصاویری صریح و بی‌پرده را پیش چشم مخاطب می‌گذارد. بی‌شک از نخستین کسانی است که شعر را به خیابان، کوچه و زندگی روزمره مردم آورد. او بی‌هراس از به‌کارگیری اصطلاحات و واژگان عامیانه در شعرش بهره می‌گیرد و با ساختارشکنی شجاعانه، مفهوم شهوت را نیز وارد شعر می‌کند و خیل عظیمی از هوادارانش را به وجد می‌آورد.

شاعر شب‌ها به کافه فیروز می‌رود و در کنار خسرو گلسرخی و مهدی لنگرودی می‌نشیند. هرچه می‌تواند شعر می‌خواند؛ یا از خود یا از بهترین رفیقش، احمد. معتقد است شعر باید ریتم داشته باشد و به قول پل الوار، کلمات شعر وقتی کنار یکدیگر می‌نشینند، باید در رقص باشند. جالب آن‌که کسی به یاد ندارد کتاب یا مجله‌ای به کافه آورده باشد، اما همه مبهوت دانش و اطلاعات او درباره سمبل‌ها و نشانه‌ها بودند. واقعاً او این همه مطلب را کی خوانده و چگونه به خاطر سپرده بود؟

لنگرودی نقل می‌کند روزی پس از کافه فیروز، سه‌نفری به سینما رفتند و او تمام مدت چرت می‌زد؛ اما وقتی بازگشتند، سکانس‌های مهم فیلم را مو به مو برایشان تعریف کرد و نقدی کلی بر آن ارائه داد.

کافه فیروز سال‌ها میزبان نصرت رحمانی و شعرخوانی‌هایش بود. وقتی شروع به خواندن می‌کرد، جمعیت در سکوتی دلنشین چشم به لبانش می‌دوختند و محظوظ می‌شدند. حتی احمد نیز که یک‌بار به کافه آمده بود، خطاب به او گفت: “نصرت، شاعر جان , یکی از شعرهای جدیدت را بخوان”

نصرت رحمانی در آغاز با غزل‌هایش گرایش‌های فردی و رمانتیک داشت و از عشق می‌سرود؛ اما تحت تأثیر رویدادهای سیاسی و اجتماعی زمانه، با شعر نیمایی و چهارپاره به سوی ارزش‌های انسانی و مسائل مردم گرایش یافت. او معتقد بود: “شعر یا شعر است، یا نیست. دنیای شعر و شاعری چون دنیای ورزش نیست که به شعر درجه‌یک نشان طلا، به شعر درجه‌دو نشان نقره و به شعر درجه‌سه نشان برنز بدهند. شعر درجه نمی‌شناسد. داور شعر، شاعرِ بازنشسته چون مربی ورزش نیست؛ حتی منتقدان و شعرشناسان هم نمی‌توانند باشند. داور شعر، یک ملت است؛ نسل پشت نسل.”

 

پست های مرتبط