کافه بزنیم یا نزنیم؟ تصمیمی میان رؤیا و واقعیت اقتصادی
- سارا شمیرانی
- 2دقیقه
کافهنوشت: ساعت شش عصر است. خیابان شلوغتر از همیشه به نظر میرسد. پشت شیشههای بخارگرفته یک کافه کوچک در مرکز تهران، میزها تقریباً پر شدهاند. انگار که مردم بعد از آن غم بزرگ و دسته جمعی تلاش میکنند کمی به زندگی برگردند. گرانیها همچنان وجود دارد، سایه جنگ هست اما مردم زندگی را ادامه میدهند. وسط همه این اتفاقها آدمها به رویاهایشان فکر میکنند. یکی از آنها همین کافه زدن است. سوال اما اینجاست که آیا کافه راه انداختن خوب است یا نه. فارغ از اینکه به شرایط امروز کشور نگاه کنیم چقدر این ایده اقتصادی میتواند درست باشد. سوال را از خود کافهدارها میپرسیم. آنها بهتر از هر کسی میدانند بالا و پایین جامعه چقدر روی این شغل اثر گذار است.
اقتصاد کافه؛ سرمایهای که هدر میرود؟
در سالهای اخیر، همزمان با افزایش تورم، کاهش قدرت خرید و بیثباتی اقتصادی، تعداد کافهها در بسیاری از شهرهای ایران افزایش پیدا کرده است.حالا این پرسش جدی مطرح میشود: آیا راهاندازی کافه در چنین شرایطی یک تصمیم اقتصادی عقلانی است یا بیشتر یک انتخاب احساسی و پرریسک؟ راهاندازی یک کافه کوچک در پایتخت، بسته به موقعیت مکانی، سرمایهای چند میلیارد تومانی میخواهد؛ از رهن و اجاره ملک گرفته تا دکوراسیون، تجهیزات تخصصی قهوهسازی، مجوزها و تأمین مواد اولیه. بخش مهمی از مواد اولیه مانند قهوه، سیروپها و برخی تجهیزات وابسته به نرخ ارز هستند. بنابراین هر نوسان ارزی، مستقیماً بر قیمت تمامشده هر فنجان قهوه تأثیر میگذارد.
کافهدارها چه میگویند؟
مهدی ، سه سال پیش کافهاش را راه انداخت. او میگوید: «اگر کسی فکر میکند کافهداری یعنی چند ساعت موسیقی و چند فنجان قهوه، سخت در اشتباه است. این کار بیشتر از هر چیز مدیریت است؛ مدیریت هزینه، مدیریت نیرو، مدیریت استرس.» او از ماههایی میگوید که افزایش ناگهانی قیمت مواد اولیه تمام محاسباتش را بههم زده است. «قهوه، سیروپ، حتی بعضی قطعات دستگاهها وابسته به ارز هستند. یک تغییر کوچک بیرون از این در، مستقیم روی دخل ما اثر میگذارد.» به گفته او، بزرگترین مشکل نه صرفاً گرانی، بلکه پیشبینیناپذیری است. «وقتی نمیدانی سه ماه دیگر چه میشود، نمیتوانی با خیال راحت برنامهریزی کنی.» با این حال، وقتی از او میپرسم اگر به عقب برگردد باز هم کافه میزند یا نه، بدون تردید پاسخ میدهد: «بله، اما کوچکتر و حسابشدهتر. اشتباه من این بود که اول دل بستم به ایده، بعد نشستم حسابوکتاب کردم.»
رضا صاحب کافه کارون میگوید: « از بیرون این کار شیک است. مردم فکر میکنند با هر فنجان قهوه سود بالایی به دست میآوریم. اما واقعیت این است که اجاره، حقوق پرسنل، بیمه، مالیات و استهلاک دستگاهها سهم بزرگی از درآمد را میبلعند. آخر ماه اگر چیزی بماند، تازه میشود سود.»
او میگوید بازار هنوز زنده است، اما «بیرحمتر از قبل». مشتریها همچنان میآیند، اما حساستر به قیمت شدهاند. افزایش نرخها اگرچه گاهی اجتنابناپذیر است، اما میتواند بخشی از مشتریان را از دسترس خارج کند. «ما در مرز باریکی حرکت میکنیم؛ اگر قیمت را بالا نبریم، دوام نمیآوریم؛ اگر زیاد بالا ببریم، مشتری از دست میدهیم.»
سیما و فرهاد پنج سال است در یکی از محلههای دانشجویی فعالیت میکند، تجربه طولانیتری دارد و شاید واقعبینانهتر حرف میزند. به باور او، کافهداری امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند حرفهای بودن است. «دوران آزمون و خطا گذشته. اگر کسی بدون شناخت بازار و بدون تجربه وارد شود، احتمال شکستش زیاد است.»
او تأکید میکند که کافه فقط محل فروش نوشیدنی نیست. «اگر هویت نداشته باشی، در رقابت گم میشوی. ما سعی کردیم کافه را به یک پاتوق فرهنگی تبدیل کنیم. همین باعث شده مشتریها برگردند
به سرمایه آزاد میتوان امید داشت
با وجود تمام این هشدارها، نظر کافه دارها متفاوت است. بعضی می گویند خودت را بدبخت نکن و به این حرفه ورود نکن. بعضی های دیگر هم اما و اگرهای زیادی می آورند. اما اکثرا با تمام فشارهای مالی و استرس روزانه تأکید داشتند که این کار همچنان امکانپذیر است، به شرط آنکه سرمایه با حاشیه امن وارد شود و تصمیم از سر هیجان نباشد.ردر واقع اگر سرمایهات قرضی است یا قرار است با وام سنگین شروع کنی، الان وقتش نیست. اما اگر سرمایه آزاد داری و برنامه دقیق، هنوز میشود کار کرد.»
کافه؛ مقاومت نرم یا توهم رونق؟
برخی کافههای موفق در یک سال گذشته توانستهاند با برگزاری رویدادهای فرهنگی، فروش محصولات جانبی یا تمرکز بر برندینگ، منابع درآمدی متنوعتری ایجاد کنند. در مقابل، کافههایی که تنها بر فروش روزانه قهوه متکیاند، آسیبپذیرترند. در نهایت، پاسخ به پرسش «کافه بزنیم یا نزنیم؟» ساده نیست. از منظر اقتصادی، ریسک بالا و پیشبینیناپذیری شرایط، احتیاط جدی را ایجاب میکند. از منظر اجتماعی اما، کافه همچنان تقاضای پایدار دارد و بخشی از زیست شهری امروز را شکل میدهد.
شاید واقعیت این باشد که کافهزدن در ایران امروز نه صرفاً یک تصمیم تجاری، بلکه انتخابی در مرز عقلانیت اقتصادی و نیاز اجتماعی است. برای برخی، فرصتی برای کارآفرینی و خلق فضاست؛ برای برخی دیگر، مسیری پرهزینه که ممکن است به تعطیلی زودهنگام ختم شود. بیرون از همان کافه کوچک در مرکز شهر، شب آرامآرام فرامیرسد. خیابان همچنان پر از دغدغههای اقتصادی است. اما پشت شیشهها، گفتوگو ادامه دارد و فنجانهای قهوه یکییکی پر میشوند. شاید در روزگار نااطمینانی، کافه فقط محل فروش نوشیدنی نباشد؛ نشانهای باشد از تلاش برای حفظ تکهای از زندگی عادی، حتی وقتی معادلات اقتصادی بههم ریختهاند.
پست های مرتبط
قهوه فومی، دسر در فنجان
اسموتیهای قهوه؛ انرژی در هر جرعه