جهانِ موراکامی از پشت بارِ کافهها
- سارا شمیرانی
- 2دقیقه
کافهنوشت: پیش از آنکه نام هاروکی موراکامی روی جلد رمانهایی چون«کافکا در کرانه» در جهان بدرخشد، او مردی بود پشت یک پیشخوان چوبی در توکیو؛ صاحب یک کافه جاز به نام «Peter Cat» موراکامی این کافه را در سال ۱۹۷۴، بههمراه همسرش یوکو، در محله کوکوبونجی افتتاح کرد؛ جایی که قهوه، صفحههای جاز و سکوتِ متمرکز، سه ستون اصلی فضا بودند. موراکامی نزدیک به یک دهه آنجا کار کرد، خودش قهوه دم میکرد، سفارش میگرفت و شبها تا دیروقت موسیقی پخش میکرد.
در گفتوگوهای مختلف، از جمله مصاحبههای منتشرشده در The Paris Review و کتاب خاطراتش What I Talk About When I Talk About Running، موراکامی بارها به آن سالها اشاره کرده است. او میگوید: «وقتی کافه را اداره میکردم، مجبور بودم هر روز کار کنم. یاد گرفتم که چطور با نظم زندگی کنم.»همین «نظم» بعدها به ستون زندگی نویسندگیاش تبدیل شد. موراکامی پس از بستن کافه در اوایل دهه ۱۹۸۰، تصمیم گرفت تماموقت بنویسد؛ اما شیوهی زندگیاش همچنان شبیه یک کافهدار منظم باقی ماند، بیدار شدن در ساعت چهار صبح، چند ساعت نوشتن بیوقفه، سپس دویدن یا شنا، و خواب زودهنگام. او در همان کتاب خاطراتش تأکید میکند: «تکرار خودش به نوعی هیپنوتیزم است. به وضعیتی عمیق از ذهن میرسی.»
جایی دنج برای آدمهای عادی
برخلاف کافههای اسطورهای پاریس که نام فیلسوفان و شاعران بر میزهایشان حک شده، «Peter Cat» هرگز محل رفتوآمد ستارههای ادبی نبود. کافهی کوچکِ موراکامی در دههی هفتاد بیشتر پاتوق دانشجویان، کارمندان محلی و دوستداران جاز بود . هیچ فهرست رسمی از مهمانان مشهور در دست نیست، و شاید همین نکته راز ماجرا باشد. موراکامی نه در حلقهای پرهیاهو، بلکه در میان آدمهای عادی، پشت پیشخوانی ساده، زبان روایتش را صیقل داد. آنچه بعدها در رمانهایش بهصورت تنهاییهای عمیق و گفتوگوهای نیمهخاموش ظاهر شد، پیشتر در سکوت همان کافه تمرین شده بود. قهوه همچنین در زندگی او فقط یک نوشیدنی نیست؛ بخشی از سازوکار ورود به آن وضعیت ذهنی است. موراکامی هرگز مانند بالزاک از افراط در کافئین سخن نگفته، اما از ریتم ثابت صبحگاهی و میز کار خلوتش بارها حرف زده است. کسانی که به «Peter Cat» میرفتند، بعدها در یادداشتها و وبلاگهایشان نوشتهاند که قهوهی موراکامی «ساده و بیادعا» بود درست مثل نثر خودش.
رد کافه در رمانهای موراکامی
کافه برای موراکامی تنها محل کار نبود؛ نوعی آزمایشگاه مشاهدهی انسانها بود. او سالها بعد گفت که گوش دادن به گفتوگوهای مشتریان، دیدن تنهاییها و سکوتها، و تماشای آدمهایی که با یک فنجان قهوه ساعتها مینشینند، به او در ساختن شخصیتهای منزوی و درونگرا کمک کرد. در بسیاری از رمانهایش، کافهها و بارها فضاهای گذارند؛ مکانهایی که شخصیتها میان جهان واقعی و جهانهای موازی حرکت میکنند. منتقدان ادبی ژاپنی بارها اشاره کردهاند که تجربهی ادارهی کافه به موراکامی «حس ریتم» داده است. همان ریتمی که در نثر تکرارشونده، آرام و موسیقاییاش دیده میشود. خود او نیز در مصاحبهای گفته است: «نوشتن رمان طولانی نیاز به استقامت دارد. مثل تمرین بدنی است» این استقامت، بهگفتهی نزدیکانش، در همان سالهای ایستادن پشت بار و دمکردن قهوه شکل گرفت.اگرچه هاروکی موراکامی هرگز نگفته که کافهی «Peter Cat» را عیناً در رمانهایش بازسازی کرده، اما رد آن در بسیاری از فضاهای داستانیاش دیده میشود. کافههای خلوت «کافکا در کرانه»، بارهای نیمهتاریک «جنگل نروژی» و مکانهای معلق و کمنور «سرگذشت پرنده کوکی» همگی یادآور سالهاییاند که او پشت پیشخوان ایستاده و به گفتوگوهای پراکندهی مشتریان گوش میداد.
امروز، اگرچه «Peter Cat» دیگر وجود ندارد، اما تصویر موراکامیِ جوان پشت دستگاه قهوهساز، بخشی از اسطورهی شخصی او شده است: نویسندهای که پیش از خلق جهانهای سوررئال، کف زمین کافه را تی میکشید و صبحها پیش از باز شدن در، قهوهی روز را آماده میکرد.در جهانی که بسیاری از نویسندگان از بینظمی و الهام ناگهانی سخن میگویند، موراکامی الگویی متفاوت ارائه میدهد. الهام، نتیجهی انضباط است. و انضباط، با عادتهای کوچک آغاز میشود، با بیدار شدن در تاریکی صبح، با نشستن پشت میز، و شاید با فنجانی قهوه که بخار ملایمش انگیزه نوشتن یک کتاب تازه میشود.
پست های مرتبط
جغرافیای قهوه: نقشه کافههای ایران در ۲۰۲۵
قهوه پلی جهانی میان فرهنگها و سنت