مهدکودکی که کافه شد؛ نمونهای از تغییر کاربری هوشمندانه در ناگپور
- ساناز صفایی
- 3دقیقه
کافه نوشت:این کافه در ناگپور که حاصل چشماندازی مشترک میان کارفرما و معمار است، با تکیه بر خردِ مصالح بومی هند، فضایی آهسته و ریشهدار میآفریند؛ جایی که طبیعت، تجربه و حسِ تعلق راه را نشان میدهند.
«وقتی اولینبار پا گذاشتیم به جایی که امروز شده کافهی ناگپور، روبهروی یک بومِ سفید نایستاده بودیم… انگار وارد داستانی شده بودیم که وسطِ روایت مکث کرده باشد.» این جمله را پوجا چودهری، بنیانگذار استودیوی مونُکروم، تقریباً بیدرنگ و در پاسخ به نخستین پرسشم دربارهی وضعیت سایت پیش از شروع کار گفت؛ جملهای که در ذهن میماند. همانجا روشن شد که کافه ماترا قرار نیست فقط یک پروژهی دیگر باشد؛ اینجا با داستانی طرف بودیم که باید شنیده میشد.

ورودی هم همین خویشتنداری را بازتاب میدهد: دیوارهای اندودِ آهکی، گلدانهای سیمانیِ سفارشی، شنریزه زیر پا و تابلوهای ظریفِ آکریلیکی که بهزیبایی در فضا حل شدهاند.
سفارش کافه ماترا از راه معرفی دهانبهدهان رسید؛ با کارفرمایی جوان به نام کانها جیسوال که علاقهاش به غذا صرفاً به طعم ختم نمیشود و تجربهی پیرامون آن را هم جدی میگیرد. از همان ابتدا، تصویر روشنی از آنچه کافه ماترا باید باشد در ذهن او شکل گرفته بود: فضایی بهمثابه سبک زندگی که غذاهای هندیِ از پیش آمادهشده را با نگاهی امروزی سرو کند، در کنار قهوههایی که با دقت دم میشوند، ماچا و نوشیدنیهای ساده و دلنشین. چودهری میگوید: «هستهی اصلیِ خواستهها این بود که فرهنگ هندی را جدی بگیریم، بیآنکه به دام نوستالژی یا کلیشههای بصری بیفتیم. تمرکز بر ساختن حسِ تعلق بود؛ با لحنی بازیگوش، صادق، خودمانی اما حسابشده… درست شبیه زبانی که خودمان حرف میزنیم؛ یعنی هینگلیش.»

یک میز بزرگِ اشتراکی از تِرازو که در محل اجرا شده و بر پایهای آجری با پرداختِ IPS قرار گرفته، فضای گلخانهمانند را لنگر میاندازد. این میز به نمادی زیبا از غذا خوردنهای جمعی و گفتوگوهایی بدل شده که واقعاً اهمیت دارند.
از نظر فضایی، تأکید بر تنوع و حرکت بود. قرار بود کافه با شکلهای مختلف نشستن پیشِ روی مخاطب باز شود: از گوشههای دنجِ مناسبِ کارِ انفرادی گرفته تا میزهای اشتراکی و جاهای نشستنِ راحت در فضای باز؛ طوری که هیچ دو گوشهای شبیه هم نباشند. چیدمان باید با حرکت آدمها در فضا تغییر کند و لایههایی از بافت، رنگ، مبلمان، سبزیِ گیاهان و نور طبیعی، تجربه را قدمبهقدم هدایت کنند. گیاهها قرار نبود صرفاً نقش تزئین داشته باشند؛ باید در خودِ فضا حل میشدند تا محیط را خنکتر، نرمتر و زندهتر کنند.
به همان اندازه، ایدهی «جمع» و باهمبودن هم مهم بود. کافه ماترا قرار بود پاتوقی باشد برای کارآفرینان جوان، آدمهای خلاق و بنیانگذاران استارتاپها؛ جایی که گفتوگوها به همان طبیعیبودنِ دمکشیدنِ قهوه شکل بگیرند. طراحی باید هم از شبکهسازیِ خودمانی پشتیبانی میکرد، هم از کارِ متمرکزِ فردی، هم از همفکریهای گروهی و هم از مکثهای کوتاه برای نفسگرفتن. در نهایت، هدف این بود که گوشهای از آرامش در دلِ دنیایی شلوغ ساخته شود.

باغی که زمانی خشک و بیجان بود، حالا به چشماندازی «زندگیشده» بازآفرینی شده است؛ وحشی، لایهلایه و هماهنگ با پیرامونش. این نیت از همان بدو ورود حس میشود؛ جایی که خوشهی کوچکی از میز و صندلیهای آهنِ فرفورژه و چوبِ یکتکه درست کنار ورودی چیده شدهاند. کمی آنسوتر، یک درخت قدیمی حضورش را به رخ میکشد، بهویژه بعد از غروب، وقتی در گرمای نورِ فانوسهای فلزی و شیشهایِ آویخته غرق میشود.
اگر این خواستهها تا این اندازه پرجزئیات و جدی بود، فضایی که قرار بود همهی اینها در آن جان بگیرد هم کمچالش نبود. سایتِ ۳۵۰۰ فوتمربعیِ ناگپور در دلِ یک مهدکودکِ قدیمی قرار داشت که در دوران همهگیری تعطیل شده بود و نشانههای فرسودگی را با خود حمل میکرد: دیوارهای ساییده، سقفی آسیبدیده، درها و پنجرههای شکسته. چودهری به یاد میآورد: «زمان کار خودش را کرده بود، اما چیزی در این بنا بود که نمیشد نادیدهاش گرفت. سازه، یک سیستم قدیمیِ دیوارباربر با دیوارهای آجریِ ۹ اینچی بود؛ محکم و پابرجا. سقف شیبدار، هرچند در جاهایی شکننده، فرم و شخصیت اصلیاش را حفظ کرده بود، و میدانستیم همین ارزش نگهداشتن دارد.» باغِ کوچکِ مجموعه، با چند درخت قدیمی، که زمانی احتمالاً پر از زندگی بوده، حالا خشک و بیرمق به نظر میرسید. کلِ سایت حالوهوای فراموششدگی داشت.

تخریب از همان اول از روی میز کنار گذاشته شد. رویکرد طراحی بر مرمت، احترام گذاشتن به بنا و جانبخشیِ دوباره به آن استوار شد. از آنجا که این مکان در گوشهای سبز و نسبتاً دور از شتاب همیشگیِ شهر قرار دارد، خودِ محیط اطراف به یکی از عوامل اصلیِ شکلگیری کافه بدل شد. درختهای قدیمی، بازیِ نور در ساعات مختلف روز، صداهای محیط و نسیمها تعیین میکردند فضاها چطور باز شوند و چطور کنار هم بنشینند. باغِ خشک و بیجان، دوباره به چشماندازی لایهلایه و «زیسته» تبدیل شد. بهجای کاشتِ مرتب و کنترلشده، تیم ترجیح داد بگذارد سبزیِ گیاهان کمکم و بهشکل طبیعی فضا را پس بگیرند و حالوهوای آرام و ریشهدار کافه را تقویت کنند. این پیوند با طبیعت دقیقاً با فلسفهی کلیِ کافه ماترا جور درمیآید: آهستهتر زندگی کردن، در لحظه بودن و پیدا کردن لحظههای کوچکِ آسودگی در دلِ روزمرهها.
چیدمانی باز و «نفسکش» باعث شده درون و بیرون عملاً به هم گره بخورند و مهمانها در تمام مدت، هم از نظر دیداری و هم از نظر حسی، با منظرهی اطراف در ارتباط بمانند. کافه به سه بخشِ مشخص تقسیم شده است: با عبور از ورودی، به یک فضای غذاخوریِ جمعوجورِ روباز میرسیم که یک درخت قدیمی پسزمینهاش را میسازد. چند قدم جلوتر، به مهمترین نقطهی طراحی وارد میشویم: فضایی بزرگ با حالوهوای گلخانه که به بخش داخلیِ عقبِ بنا وصل است. میان این دو،نه کاملاً بیرون و نه کاملاً داخل،یک فروشگاه کوچکِ برند، مرتب و سنجیده جا گرفته است.

نشیمنِ طولانیای که از بتن آرمه ساخته و با پرداخت IPS تکمیل شده، سراسر یک دیوار را میپوشاند و در کنار آن میزهایی با پایههای فلزی و رویههای چوبِ یکتکه قرار گرفتهاند. بالای میزها، چراغهایی از جنس کاغذ معلقاند که حضور سبکی به فضا میبخشند. آثار هنری با خطِ دیوناگری روی دیوار هم آرام و نامحسوس خود را نشان میدهند.
مصالح، نقش اصلی را در شکلدادن به شخصیت فضا بازی میکنند. دیوارهای اندودِ آهکی ریشه در سنتهای بومیِ ساختمانسازی هند دارند، اما برای استفادهی امروز بازخوانی شدهاند. این اندود که هم «نفسکش» است و هم از نظر حرارتی کارآمد، پسزمینهای نرم و مات میسازد که نور و صدا را ملایمتر میکند و به فضا حسِ آرامش میدهد. سفال، با رنگِ طبیعیِ نارنجیـقرمزش، سردیِ خنثیِ آهک را با گرما و عمق جبران میکند و کافه را در حسِ آشنایی و صمیمیت ریشهدار میسازد. متریالِ مهمِ دیگر، کفسازیِ IPS با پرداختِ دستی است؛ کفی که زیر پا راحت است و آدم را به آهستهتر رفتن و بیشتر ماندن دعوت میکند و در عین حال، یادِ خانههای قدیمی و ریتمِ بیعجلهی کودکی را زنده میکند.

فلسفهی «تغییر کاربری و احیای هوشمندانه» در همهجای طراحی دیده میشود. درهای چوبیِ قدیمیِ مهدکودک دوباره به شکل پارتیشنها و ورودیها به کار گرفته شدهاند و ردِ فرسودگیشان حالا بخشی از روایتِ کافه است. مبلمانِ سفارشی که Fusecrafts ساخته، همین نگاه را ادامه میدهد: با ارگونومیِ دقیق، جزئیاتِ ظریفِ برنجی و تایپوگرافیِ هینگلیش که بیسروصدا در دستگیرهها و سطوح جا خوش کرده است.

در نهایت، کافه ماترا نه دنبال چشمگیر بودن است و نه به نمایش و جلوهفروشی تکیه میکند… اینجا جایی است که طراحی یک قدم عقب میایستد تا ارتباط انسانی بیاید وسطِ صحنه. پوجا میگوید این شفافیت نتیجهی همکاریِ نزدیک و صمیمانه با جیسوال بوده؛ کسی که اهل تجربه کردن بود و به فرایند طراحی اعتماد کامل داشت. حاصلِ این نگاه مشترک، فضایی آرام و شبیه به پناهگاه از آب درآمده؛ جایی که ارزشهای برند، زبان طراحی استودیو و خاطرهی خودِ این مکان قدیمی، بهنرمی در هم تنیده شدهاند.
نوشتهی دیپا نایر
۸ فوریه ۲۰۲۶
پست های مرتبط
۱۰ رویکرد تازه در طراحی کافههای جهانی
جهان به آمریکانو برمیگردد