فرق کافه‌نشینی از تهران تا بارسلون و دبی

کیوان طهرانی، کارشناس فناوری اطلاعات، در این گفت‌وگو از مسیری می‌گوید که او را از دنیای تولید نرم‌افزار و برنامه‌نویسی به تأملی جدی درباره کافه‌ها رسانده است.

کافه نوشت:کیوان طهرانی، کارشناس فناوری اطلاعات است و کافه نشینی را جدی دنبال می‌کند. تجربه زندگی و کار در ایران، اسپانیا و دبی، او را به ناظری کنجکاو در فرهنگ کافه‌نشینی تبدیل کرده است. طهرانی که از دل دنیای آی‌تی می‌آید، به کافه نه فقط به‌عنوان یک مکان، بلکه به‌مثابه بخشی زنده از تجربه زندگی شهری امروز نگاه می‌کند. با او درباره تجربه‌های کافه‌نشینی در کشورهایی با فرهنگ‌های متفاوت گپ زدیم و کم‌کم به رد پای هویت در کافه‌ها رسیدیم:

شما تجربه زندگی در شهرها و کشورهایی مثل تهران، دبی و اسپانیا را داشته‌اید. اگر بخواهیم از دبی شروع کنیم، کافه‌های این شهر چه تصویری از هویت شهری آن ارائه می‌دهند و تفاوت اصلی‌شان با کافه‌های تهران یا شهرهای اروپایی چیست؟

به نظرم تفاوت اصلی در «هویت» است. بسیاری از کافه‌های تهران هویت دارند اما در دبی، کافه‌ها بیشتر فضاهایی توریستی هستند. کیفیت خدمات، قهوه و غذا بسیار بالاست، اما حس تعلق یا هویت فرهنگی در آن‌ها کمتر دیده می‌شود.

تنها عنصر بومی‌ای که من در کافه‌های دبی دیده‌ام، نوعی چای اماراتی با شیرینی‌های سنتی است. باقی موارد عمدتاً وارداتی‌اند البته همان چای اماراتی هم من مطمئن نیستم برای خود امارات باشد یا ریشه‌اش از کشورهای عربی قدمت داری مثل مصر آماده باشد یا از قهوه عربی الهام گرفته شده باشد. من این چای را در کافه‌ای با حال و هوا سنتی اماراتی نخوردم بلکه در یک کافه فرانسوی سرو می‌شد.

شما به «هویت» کافه اشاره می‌کنید. به نظر شما چه مؤلفه‌هایی باعث می‌شود یک کافه تبدیل به پاتوق و بخشی از حافظه شهری شود، و چرا این ویژگی در برخی شهرها پررنگ‌تر است؟

کافه نمی‌تواند جدا از بستر فرهنگی شهر تعریف شود. همان‌طور که کافه نیویورک یا پاریس حس‌وحال خاص خودش را دارد. من معتقدم کافه‌ها، مثل غذا یا هنر، باید بومی‌سازی شوند. همان‌طور که سوشی آمریکایی با سوشی ژاپنی متفاوت است، کافه هم باید با سلیقه و زیست فرهنگی جامعه هماهنگ شود.

در تجربه اروپا و به‌ویژه اسپانیا، کافه‌نشینی چه جایگاهی در زندگی روزمره مردم دارد؟ نقش اقتصاد و قیمت‌گذاری را در شکل‌گیری این فرهنگ چقدر تعیین‌کننده می‌دانید؟

مسئله قیمت بسیار مهم است. مثلا در اسپانیا چون کافه‌ها قیمت مناسب دارند مردم بیشتر از آنها استفاده می‌کنند اما در آلمان کافه‌ها گران تر هستند و طبیعتا به اندازه کافه های اسپانیا زیاد و شلوغ نیستند. مردم اسپانیا شاد هستند و این شادی را به کافه‌ها هم می برند و کافه‌ها هم فضایی ارزان و راحت برای همه اقشار جامعه هستند.

در اسپانیا کافه‌ها هم به‌لحاظ تعداد زیادند و هم در دسترس. کافه‌نشینی بخشی از زندگی روزمره مردم است. فرهنگ بیکری از صبح زود آغاز می‌شود؛ بوی نان و شیرینی در خیابان‌ها می‌پیچد و میزهای کوچک جلوی کافه‌ها گذاشته می‌شود. نکته مهم، قیمت‌هاست. محصولات ساده‌ای مثل کروسان با قیمت‌های بسیار معقول عرضه می‌شوند.

یک چیز جالبی هم که در بارسلون بود از آنجا که خیلی از مردم صبحانه‌شان را در کافه می‌خورند یکسری کروسان به شکل حیوانات درست می‌کردند. مثلا کروسان شکل خرچنگ، سگ، گربه و غیره خیلی ظریف و جذاب درست می‌کردند. اینها بچه ها را تشویق به خوردن صبحانه می‌کرد و حتی برای من ههم به عنوان یک آدم بزرگ جذاب بود. قیمت‌ها هم همانطور که گفتم معقول است. مثلا اگر با آلمان مقایسه کنم؛ یک کروسان در بارسلون کمتر از یک یورو است ولی در فرانکفورت نزدیک ۴ یورو است. خیلی تفاوت معناداری قیمت‌ کافه‌ها در کشورهای مختلف دارند.

در آلمان هم مردم زیاد کافه می‌روند؟

نه، اصلا به شدت اسپانیا نیست. ببینید قیمت کافه باید طوری باشد که مثلا صبحانه یا قهوه خوردن در کافه برای شما به صرفه‌تر از خانه باشد تا مشتری هر روز کافه بشوید. این موضوع اقتصادی بسیار تعیین‌کننده است. مردم اروپا عموماً مقتصد هستند و قیمت برای‌شان اهمیت دارد. در ایران، با تورم دائمی و افزایش مداوم قیمت‌ها، کافه‌نشینی به‌تدریج از دسترس بخش بزرگی از جامعه خارج شده و این مسئله مستقیماً بر فرهنگ شهری تأثیر گذاشته است.

تجربه شخصی شما از کافه‌نشینی در ایران چیست و از دوران نوجوانی تا امروز، چه تفاوت‌های مهمی کرده است؟ آیا این تغییرات فقط در تعداد کافه‌ها بوده یا در معنا و کارکرد آن‌ها هم تحول رخ داده؟

در دوران کودکی و نوجوانی ما، کافه‌ها بسیار انگشت‌شمار بودند و بیشتر به‌عنوان فضاهایی لوکس شناخته می‌شدند. نوشیدنی‌هایی مثل کافه گلاسه نماد یک تجربه لاکچری بود. خود من در نوجوانی مدتی در شمال کشور در یک کافه‌تریا کار می‌کردم؛ آن‌جا نهایت نوشیدنی‌ها بستنی، نسکافه و چای بود. قهوه به معنای امروزی، اسپرسو یا دستگاه‌های حرفه‌ای اصلاً وجود نداشت. این‌ها عملاً از میانه دهه هشتاد به بعد وارد فرهنگ شهری ایران شدند.

از نظر شما، تغییر منوی کافه‌ها و ورود نوشیدنی‌ها و محصولات جدید، چه نسبتی با تغییر سبک زندگی و سلیقه مصرف در جامعه دارد؟ به عنوان یک کافه رو حرفه‌ای، بازگشت برخی عناصر بومی مثل دمنوش‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به‌لحاظ تنوع محصول، کافه‌ها دچار تحول جدی شده‌اند. بیشتر این محصولات وارداتی هستند، اما در سال‌های اخیر شاهد بازگشت برخی عناصر بومی مثل دمنوش‌ها هم هستیم. این بخش برای من جالب است، چون این نوشیدنی‌ها پیش‌تر در خانه‌ها و توسط نسل‌های قبل تهیه می‌شدند. حالا این تجربه به کافه منتقل شده، البته با کارکردی متفاوت؛ بیشتر برای تنوع و تجربه‌گرایی. از نظر فرهنگی هم تغییر مهمی رخ داده. در ابتدا کافه‌ها فضایی روشنفکری داشتند و بسیاری از خانواده‌های سنتی یا زنان تنها، احساس راحتی برای ورود به این فضاها نداشتند. اما با گذر زمان این فضا تلطیف شد. امروز حتی کافه‌هایی با گرایش‌های مذهبی یا سنتی هم می‌بینیم. این یعنی انحصار شکسته شده و کافه به فضایی عمومی‌تر تبدیل شده است.

رابطه دنیای آی‌تی، کار فکری و قهوه چیست؟ آیا این تصویر کلیشه‌ایِ برنامه‌نویسِ قهوه‌به‌دست، ریشه در واقعیت دارد؟

تا حدی درست است. کافئین به تمرکز کمک می‌کند، مخصوصاً در کارهای فکری. در بسیاری از شرکت‌های آی‌تی دستگاه‌های حرفه‌ای قهوه وجود دارد. بعد از مدتی هم این مصرف به عادت تبدیل می‌شود. من خودم قهوه را دوست دارم، اما سعی می‌کنم مصرفش را مدیریت کنم تا به خواب شبانه‌ام آسیب نزند. اما در اسپانیا در شرکتی که کار می‌کردم در هر طبقه ساختمان چندین دستگاه قهوه‌ساز بود و یک کارمند را ثابت استخدام کرده بودم که تنها وظیفه‌اش در روز این بود که قهوه این دستگاه‌ها را پر کند و آنها را تمیز کند،طوری که هر لحظه قهوه در اختیار همه باشد.

پست های مرتبط