کافه خانه دوم ما بود
- سارا شمیرانی
- 3دقیقه
کافهنوشت: در دل خیابانهای شلوغ شهر، پشت ویترینهای مهآلود از بخار قهوه، نسلی نشسته است که نه تنها برای نوشیدن یک فنجان اسپرسو، بلکه برای تعریف تازهای از زیستن گرد هم میآیند. کافهنشینی که زمانی پاتوقی برای اهل قلم و اندیشه بود، حالا در دهههای اخیر بدل به بخشی از سبک زندگی جوانان ایرانی شده؛ سبکی که از دوره پهلوی اول ریشه گرفت و تا امروز آرام و آهسته به انفجاری فرهنگی تبدیل شد. اما چه شد که کافهها توانستند جایگزینی برای قهوهخانهها، مراسم مذهبی و حتی دورهمیهای خانوادگی شوند؟ آیا این پدیده یک نوع بازآفرینی مدرن است یا نوعی خودنمایی نسلی که در پی معناست؟ و مهمتر اینکه، این عطش برای کافه زدن و کافه رفتن، قرار است آینده زیست شهری را به کدام سو ببرد؟ دکتر تقی آزاد ارمکی؛ جامعه شناس در گفتگویی کوتاه روند کافهنشینی در ایران را بررسی کرده است.

عکس: رئوفه رستمی
از چه دههای بود که جوانان کافه رفتن و کافهنشینی ترغیب شدند؟
کافهنشینی در ایران بسیار موضوع قدیمیاست. البته که پیشترها اسمی از کافه نبود بلکه طبقه متوسط بیشتر در قهوهخانهها گرد هم جمع میشدند. قهوهخانه جایی بود برای معاشرت مردان که بعد از سرکار، خستگی را از تن بیرون میکردند و از روزمره میگفتند. بعدها در دوره پهلوی که سرآغاز دوران مدرن در ایران بود کافهها شکل گرفتند. کافههایی مستقل که محلی برای معاشرت و نوشیدن چای و قهوه بود البته نه فقط برای مردان، که زنان هم کم کم به آن راه پیدا کردند. با گسترش کافهها، قهوهخانهها تبدیل به یک فضای بسیار مردانهتر آن هم برای طبقه پایین جامعه شدند. در این دوره دیگر طبقه متوسط علاقهای به قهوهخانه رفتن نداشت. کافهها رونق گرفتند و قهوهخانهها از محل تجمع طبقه متوسط حذف شد. بعدها اما، در دوره پس از انقلاب دوباره شرایط تغییر کرد. قهوهخانه هم کمکم شکل و شمایل مدرنی پیدا کردند. آنها توانستند تصویر مخدوش شده خود را بازسازی کنند و دوباره جوانان را به سمت خود بکشانند. در نهایت کافه، قهوهخانه و کافه رستوران به قدری گسترش پیدا کرد که همه طبقات اجتماعی جایی برای خود در آن پیدا میکردند.
علت اجتماعی رشد و شکل گیری کافهنشینی در ایران چه بود؟
توسعه جامعه مدنی بهانهای بود که مردم به رفتن در فضاهای عمومیعلاقمند شوند. شکلگیری احزاب، حضور زنان در جامعه و موارد دیگر باعث میشد تا یک جای امنی برای حضور این افراد و تجمعات آنان وجود داشته باشد. کافه از این منظر جای بسیار خوبی بود که میتوانست آدمها را کنار هم جمع کند. پیش از رشد کافهنشینی، پاتوقها بیشتر در خانهها بود و مساجد اما نیازِ بیشتر برای حضور در جامعه کمکم کافهها را گسترش داد.
چرا این رشد صورت گرفت و کم کم جای تجمعات دیگر را گرفت؟
همانطور که گفتم رشد جامعه مدنی و رشد جامعه متکثر از دلایل رشد کافهها بود. جامعه متکثر یعنی جامعه ای که در آن از افراد مذهبی تا زنان و روشنفکران و مردم عادی هویت دارند و برای این هویت نیازهای متفاوتی هم دارند. در این حالت کافه برای روشنفکران و روزنامه نگاران و سیاسیون و حتی مردم عادی به نوعی خانه دوم بود. حتی هنوز هم کافه خانه دوم ماست. جایی که میشود برای ساعاتی استراحت و معاشرت به آن پناه برد و کارهای مهمی انجام داد. هر چند من معتقدم که کافه جای تجمعات دیگر را نگرفت بلکه در کنار محل تجمعات سنتی مثل مساجد و دانشگاه، کافه هم تبدیل به مکانی جدید شد و حتی در بین مردم طبقات پایینتر هم جایی باز کرد.
به نظر شما شرایط پیش آمده باعث شد تا قهوهخانه ها کمکم کمرنگ شوند؟
نه الزاما. قهوهخانه هنوز هم با دو فاکتور مهم شناخته میشود. چای و دیزی. هنوز هم همین دو فاکتور باعث شده تا قهوهخانهها جذاب باشد. هر چند با اضافه شدن غذاهای دیگر شکل مدرنی به خود گرفته اند اما اصالت را با این دو مورد نگه داشتهاند. حضور زنان و دانشجویان و جوانان و علاقه آنها به مسائلی که با نوستالژی درگیر است باعث شده تا قهوهخانهها از یاد نروند و به حیات خود ادامه دهند. در نتیجه نمیتوان گفت که کافهها جایگزین قهوهخانهها شدند.
شما کافهنشینی این روزها را از چه نوعی میبینید؟ روشنفکری و تعمق یا وقتگذرانی؟
کافهنشینی این روزها هم از جنس روشنفکرانه است و هم وقت گذرانی است. آدمها گپ میزنند. معاشرت میکنند، هر محلی که بتواند آدمها را کنار هم جمع کند خوب است و هیچ اشکالی هم ندارد. حضور در جامعه آن هم به هر طریقی به نظرم نیاز امروز جامعه است و نباید بیارزش به حساب بیاید. از طرفی گعدههای فرهنگی زیادی در کافهها هست که روی مسائل مختلف تعمق میکنند و از این نظر بازهم ارزشمند است.
آیا در دهههای گذشته کافهها در ایران منشا تغییرات بزرگی بود؟
بزرگ تعریفهای متعددی دارد. اما واقعیت این است که در کافه حرفهای پنهان زیادی گفته میشود که لایه بیرونی جامعه از آن شاید بیخبر باشد. باید قبول کرد که میل به زیست مدرن و تصویر جدید از ایران در کافهها تعریف شد. تغییر ذائقه ایرانی و البته تغییر تعریفش نسبت به وطن، یا حتی شعر و موسیقی و ادبیات در کافهها ایجاد شد .حالا این تغییر و گرایش به سمت مدرنیته را در سینما و پارک و فضای مجازی توامان میبینیم.
به نظر شما آیا جامعه ایران گنجایش این همه رشد کافه را دارد؟
بله و حتی به مرور بیشتر هم خواهد شد. در جامعه ای که خانهها روزبهروز کوچکتر میشود و خیابانها تنگتر، قطعا نیاز به جایی امن، برای بودن و معاشرت احساس میشود. حتی جایی که بتوان کار را وارد آن کرد . همانطور که میبینیم در چند سال اخیر بحث کار وارد کافهها شده و افراد اتفاقا احساس امنیت هم میکنند. در واقع کافه محلی کنترل شده و با امکانات، برای زیست اجتماعی افراد است که از آن استقبال میشود. در نتیجه به نظرم جامعه ایران گنجایش خیلی بیشتر از این را هم دارد.
چرا کافه زدن رویای خیلی از نسل جوان هست؟ چی در کافهداری وجود دارد که اینقدر علاقه دارند؟
چون اتفاقات خوبی در آن میافتد. جایی است برای دیدارهای عاشقانه، برای گسترش سرمایههای اجتماعی، برای گفتگو و مراوده. جامعه به کافهها اقبال خوبی نشان داده. افراد در خانه درگیری بیشتری دارند ولی در کافه این اتفاق نمیافتد. انگار که کافه باعث آشتی است. واقعا داشتن چنین جایی چرا نباید آرزوی جوانان نباشد؟ به نظرم همین زیبایی و حال خوبِ کافههاست که باعث شده خیلی از جوانان رویای کافه داری را داشته باشند.
اساسا کافهها دارند چه چیزی را در فرهنگ ایرانی تغییر میدهند؟
ایده زیست مدرن و انسان مدرن را. اینکه در جامعهای دختر و پسر با امنیت، جایی مینشینند و توطئه و خطری در بین نیست و میتوانند با خیالی راحت شنیده شوند، گفتگو کنند و بینند یعنی کافهها نقش مهمیداشتند. بعد از رشد کافهنشینی تحولات اجتماعی زیادی آغاز شد. کافهها پاتوقهای فرهنگی مهمی بودند که روی اجتماع تاثیر گذاشتند. من معتقدم که مردم ما بیشتر از اینکه آدمهای سیاسی باشند آدمهای فرهنگی هستند. از دل کافهها گفتگوهای زیادی شکل گرفت که ما را دارای فرهنگ کرد. این فرهنگ یعنی اینکه کافه نقش بسیار مهمی ایفا میکند و گذر زمان نقش آن را بیشتر هم خواهد کرد.
پست های مرتبط
کافه برای ماندن و نشستن است
قهوه، کافه و تناسب اندام با قهرمان فیتنس ایران