کافه‌نشینی به وقت بحران

کافه‌نشینی در میانه جنگ و بحران اجتماعی؛ روایتی از کافه به‌مثابه پناهگاه روانی، امکان تسلا، امنیت و مدیریت اضطراب در جهان ملتهب.
کافه‌نشینی به وقت بحران
کافه‌نشینی به وقت بحران

کافه‌نوشت: در میانه جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل بود که حسی از استصیال بر جانم مستولی شد و مثل بسیاری از مردم که غرق در اضطراب اجتماعی ناشی از شرایط بحرانی جنگ بودند، دلهره به دلم چنگ می زد. انگار خیابان ها دیگر با خیال خوشی گره نمی خورد و کوچه ها سرشار از دلشوره بودند. در رهگذر همین عبور از عبوسی خیابان ها چشمم به کافه ای خورد که چند کافه نشین در آن نشسته و مشغول گپ زدن بودند. به کافه رفتم تا قهوه ای بنوشم. این بار انگار قهوه طعم دیگری داشت. همان همیشگی بود اما من آن آدم همیشگی نبودم. جنگ و جنونش بر جانم خراش انداخته بود و دلم آرام نبود اما این بار که قهوه را نوشیدم انگار مرهمی شد بر نیش ناشی از جنگ و زخم هایش. این فقط تاثیر کافئین ها نبود، خود کافه انگار به مکانی تبدیل شده بود که امکان تازه ای یافته بود. امکانی برای تامین حس امنیت. وقتی در کافه نشستم ردی از حس آرامش و امنیت بر جانم نشست و دلم آرام گرفت که پیش از این چنین تجربه نکرده بودم. گویی در برابر اضطرار و اضطراب بیرونی که شهر را به شر گره زده بود و شرارت از آ سمان به زمین اصابت می کرد، کافه به یک اندرونی امن می مانست که استقرار در آن، مرهمی بود بر التهاب هایی که تجربه کردی. حالا اینجا فقط ساکن نشده بودم، تسکین هم یافتم. انگار بیقرای های آدم اینجا قرار می یافت و کافه از یک مکان به امکانی برای تسلا تبدیل شده بود.

پیشنهادی برای مطالعه: کافه‌هایی که با ما دویدند

حضور چند مشتری دیگر که در میزهای آن طرفی نشسته و مشغول گفتگو بودند هم به این آرامش می افزود. انگار همینکه در جایی نشسته ای که جمعی دیگر هم در آن حضور دارند، خاطر جمع می شدی و ترس و لرزهایت کم می شد. حس کردم که این بار کافه نه یک دکان که امکانی برای تسلا و تسکین بیقراری هاست. نه یک جایگاه که یک پناهگاه است. از نوستالژی به استراتژی تبدیل شده بود. استراتژدی تنش زدایی از جان در جهانی که درگیر جنون جنگ است. فرقی نمی کند تنهایی به کافه رفته باشی یا با جمعی. همینکه در این مجمع بنشینی، حسی از امنیت که در فضا و اتمسفر آنجا مستتر است، ناامنی بیرونی و درونی ات را درمان می کند. از این حیث، کافه نشینی دیگر تجربه یک تفرج نیست، امکان یک تسلاست که با استقرار در این مکان ممکن می شود. می توان در دل التهاب های اجتماعی به درون آن رفت و درون خود را تسکین داد. اگر با جمع دوستان باشی، کافه نشینی به همکلامی همدلانه بدل می شود و اگر تنها باشی به گوشه نشینی دل انگیز. گویی تن به تجربه کافه تراپی داده ای. کافه نشینی اینجا به اتاق درمان شبیه می شود که می تواند التهاب های درونی اند را التیام ببخشد و نشستن در کنج آن مرهمی بر رنج هایت شود. انگار همان چند مدتی که در کافه می نشینی با هر اهریمنی که در نبرد درونی با او هستی به آتش بس می رسی و با خودت به صلح درونی می رسی. از این حیث باید میان کافه نشینی و بحران، نسبت معناداری را صورت بندی کرد. این بحران می تواند فردی باشد و از دل مشکلات شخصی آمده باشد و می تواند اجتماعی باشد و از دل یک تراژدی جمعی مثل وضعیت جنگی برآمده باشد.  حالا این تراژدی جمعی به یک اعتراض جمعی گره خورده که فضای متفاوتی نسبت به زمان جنگ دارد. حالا جنگ در خیابان ها و در یک دعوای داخلی در حال رخ دادن است و این تجربه کافه نشینی را در شمایل دیگری برمی سازد. تجربه ای که البته چندان جذاب نیست و حتی ضد خویش است. از این رو که اعتراض های خیابانی و بحران موجود از ناکافی بودن موجودیست که امکان کافه رفتن و مصرف کالاهای ان را دشوار و حتی ناممکن کرده است. حالا کافه نشینی به گوشه نشینی و انزوای منفعلانه می ماند که ممکن است فرد را دچار حس بی کنشی، بی تفاوتی و عذاب وجدان نسبت به تراژدی تلخ و دردناکی کند که بیرون از کافه و در خیابان می گذرد. در واقع نوع بحران، کافه و کافه نشینی را به امکان متفاوتی تبدیل کرده و معنا می بخشد. با این حال در هر دو حال، کافه نشینی می تواند راهی به رهایی از درد در دل نبرد باشد. فرصت و مجالی است تا حال خراب را با خرامیدن در فضای آن ترمیم کنی و قوی تر شوی. از منظر جامعه شناسی فرهنگی می توان کافه نشینی در زمانه بحران را تجربه و تقویت مقاومت دانست. آنجا که قدرت های بیرونی به حریم روانی آدم تجاوز می کنند، کافه می تواند حریم امن روانی باشد که در آن به بازسازی خود دست بزنی. در اینجا میزانسن کافه در یک خوانش نشانه شناختی قابل است. به این معنا که انسان در جایی استقرار می یابد که دیگرانی هم مثل خود در آن مسترند و همین همنشینی می تواند بستری برای آرامش و کاهش اضطراب های بیرونی و درونی باشد. در این میزانسن می توان به دکوپاژ روانی خود دست زد و به تعادل و تسلط بر خود نیست. از  این حیث می توان گفت کافه نشینی به وقت جنگ و بحران های اجتماعی صرفا خوش نشینی نیست، بلکه فرصت و مجال خویشتن یابی است. خویشتنی که بتواند در میان الهتاب ها به التیام برسد. بر این اساس شاید گرافه نباشد که بگوییم کافه نشینی در دل بحران های اجتماعی یعنی مدیریت بحران.

پست های مرتبط