زندگی ونگوگ در روشنای کافه‌ها

کافه‌ها برای ونگوگ فقط پاتوق نبودند؛ صحنه‌ای برای مطالعه نور، انسان‌های معمولی و زایش مهم‌ترین آثار تاریخ هنر بودند
«تراس کافه در شب» اثر ونسان ونگوگ

کافه‌نوشت: در تاریخ هنر، کمتر هنرمندی به اندازه ونسان ونگوگ جهان را از پشت میزهای چوبی کافه‌ها دیده است. برای بسیاری از نقاشان، کافه مکانی برای معاشرت بود؛ اما برای ونگوگ، کافه چیزی شبیه آزمایشگاه بود.محلی برای تماشای زندگی، مطالعه نور زرد مصنوعی، ثبت اندوه و خوش‌بینی آدم‌های معمولی، و جایی برای فرار از تنهایی‌ای که سایه همیشگی‌اش بود. این رابطه عمیق، در نامه‌ها، آثار و خاطرات دوستانش به شکل بی‌واسطه ثبت شده است.

کافه‌ها؛ پناهگاه یک روح بی‌قرار

سال ۱۸۸۸، زمانی که ونگوگ وارد آرس در جنوب فرانسه شد، نخستین چیزی که مجذوبش کرد، کافه‌های کوچک و شلوغ میدان اصلی شهر بود. او در نامه‌ای به برادرش تئو می‌نویسد: «در این کافه‌ها هرکس داستانی دارد. نور زرد همچون چراغدان یک نمایش صحنه را روشن می‌کند و آدم‌ها مثل بازیگران وارد می‌شوند و از زندگی‌شان پرده برمی‌دارند.» همین «نور زرد» بعدها به امضای بصری آثار او تبدیل شد. از نقاشی کافه شبانه گرفته تا چهره‌های غمگینی که در نور چراغ‌های نفتی غوطه‌ورند.

«تراس کافه در شب» یکی از نقاشی‌هایی بود که در دل کافه متولد شد. شب ۱۷ سپتامبر ۱۸۸۸، ونگوگ سه‌پایه نقاشی‌اش را روبه‌روی کافه‌ای در میدان فوروم می‌گذارد. خودش در نامه‌ای نوشته: «قلم‌موهایم را همان‌جا، روی سنگ‌فرش، در میان صدای قاشق‌ها و گفتگوها حرکت دادم.»

تابلویی که خلق شد یکی از شناخته‌شده‌ترین تصاویر تاریخ هنر است؛ تصویری که نه در سکوت کارگاه، بلکه در متن زندگی واقعی ساخته شد. این اثر نه‌تنها صحنه‌ای از یک کافه است، بلکه بیانیه  تصویری ونگوگ درباره روشنایی، امید و شب است. آسمانی پر از ستاره، میزهایی که منتظر آدم‌ها هستند، و نور طلایی‌ای که همچون وعده ماندن در جهان می‌درخشد.

کافه شبانه با رنگ‌های خونین

اگر کافه تراس، چهره روشن زندگی بود، Café de Nuit یا کافه شبانه نماد جنبه تیره‌اش بود. ونگوگ در نامه‌ای مشهور به تئو می‌نویسد:«در این کافه آدم‌ها نابود می‌شوند. نشستن طولانی در گوشه تاریک آن، نوعی جنون آرام است. خواستم این را نقاشی کنم.» او به تعبیر خودش رنگ‌های «خونین و بیمارگونه»را انتخاب کرد: سبزهای مسموم، سرخ‌های سنگین، و نوری که بیشتر شبیه تهدید است تا آرامش.این تابلو محصول روزهایی است که ونگوگ از بی‌خوابی، فقر و تنهایی رنج می‌برد؛ و کافه برای او بیشتر آینه‌ای از ذهن ناآرامش بود تا پاتوق.

کافه شبانه اثر ونسان ونگوگ

کافه شبانه اثر ونسان ونگوگ

ونگوگ تماشاگر بود، نه شرکت‌کننده

برخلاف تصور عامه، ونگوگ اغلب در کافه‌ها تنها بود. او اهل معاشرت‌های پرهیاهو نبود؛ بیشتر وقت‌ها در گوشه‌ای می‌نشست، آدم‌ها را نگاه می‌کرد و طرحی کوچک در دفترچه‌اش می‌زد. امیل برنار، دوست نزدیک او، بعدها گفت:«ونسان در کافه‌ها حرف نمی‌زد. فقط نگاه می‌کرد. انگار هر فردی که وارد می‌شد، بخشی از نقاشیِ بعدی‌اش را با خود می‌آورد.»همین نگاه دقیق، دلیل واقع‌گرایی عجیب او نسبت به آدم‌های فرودست جامعه بود.

کافه‌ها، صحنه نبرد رنگ‌ها

ونگوگ از کافه‌ها فقط برای ثبت زندگی استفاده نمی‌کرد؛ آنها برایش آزمایشگاه رنگ بودند. او در نامه‌ای نوشته:«در کافه، نور، سبز و زرد را به شورشی علیه شب تبدیل می‌کند.» این جمله کلید فهم بخش زیادی از آثارش است.او نورهای مصنوعی را مطالعه می‌کرد.. او مدام از خود می ‌پرسید چراغ‌های نفتی چطور پوست انسان را تغییر می‌دهند.سایه‌ها چگونه روی میزها کش می‌آیند و چطور رنگ‌های خالص می‌توانند «خاطره یک شب» را ماندگار کننداین نگاه به رنگ بعدها در شاهکارهایی مثل شب پرستاره نیز دیده می‌شود. در نتیجه اینکه کافه مکانی بود که او در آن مردم را می‌دید، نور را مطالعه می‌کرد، تنهایی‌اش را با صدای قاشق و لیوان می‌شکست و مهم‌تر از همه، به جهان وصل می‌شد. اگر پیکاسو می‌گفت «کافه‌ها دانشگاه ما بودند»، ونگوگ می‌توانست بگوید: «کافه‌ها ریه‌های من بودند؛ جایی که می‌توانستم دوباره نفس بکشم»

پست های مرتبط