رازهای کافهنشینی پیکاسو
- سارا شمیرانی
- 2دقیقه
کافهنوشت: در دههی اول قرن بیستم، خیابانهای مونپارناس در پاریس به قلب تپندهی هنر بدل شده بودند پابلو پیکاسو نخستینبار در سال ۱۹۰۰ به پاریس آمد؛ شهری که آن زمان هنوز زیر سایهی نقاشان امپرسیونیست نفس میکشید. اما پیکاسو، با چشمانی خیره به آینده، خیلی زود فهمید که پاریس نه فقط در موزهها، بلکه در کافهها زندگی میکند. او در آن زمان بیست ساله بود که پاریس شبانه را تجربه میکرد. کافهها، سالنهای نمایش و شبنشینیهای مونمارتر و مونپارناس بخشی از آموزش ضمنی او در زندگی هنری بودند.
مونپارناس؛ آتلیهای به وسعت خیابان
در کافههای منطقهی مونپارناس هنرمندان فقیر، شاعران و مدلهای خیابانی در کافهها حضور داشتند. صاحب کافه، ویکتور لیبیون، به نقاشان اجازه میداد اگر پول ندارند، بخشی از کارهایشان را بهجای حساب روی دیوار بگذارند. همان دیوارها بعدها پر شد از طرحهایی که امروز میلیونها دلار میارزند.
عکسی نادر از سال ۱۹۱۶، پیکاسو را کنار ماکس جیکوب و مویز کیسلینگ در همین کافه نشان میدهد. در آن تصویر، نه همچون نابغهای منزوی، بلکه یکی از جمع است؛ هنرمندی که زندگی را از نزدیک لمس میکند.
پیکاسو و هنرِ دیدن
دوستانش گفتهاند او ساعتها در کافه مینشست، با نگاهی تیز و آرام به اطراف، به مردم، به خطوط صورتشان. خیلیها میگویند پیکاسو در کافه حرف زیادی نمیزد. فقط نگاه میکرد گویی داشت دنیا را طراحی میکرد، نه با مداد، بلکه با چشم. همین مشاهداتِ روزمره به تغذیهی هنرش تبدیل شدند؛ چهرههای سادهی مردمان کافه بعدها در آثار او زنده شدند.
پیشنهادی برای مطالعه: از سانشاین دهه ۷۰ تا ماچای امروز
نظم شخصی آقای نقاش
برخلاف تصویر رایج از هنرمندان شبزندهدار، پیکاسو نظمی دقیق داشت. در گزارشی از The New Yorker آمده است:«پیکاسو هر شب، پیش از ساعت یازده، بعد از نوشیدن بطری کوچکی آب معدنی، مسیر همیشگیاش را تا خانه طی میکرد.» او حتی در اوج شلوغی، خلوت ذهنیاش را حفظ میکرد؛ انگار میان همهمهی کافه، هنوز در کارگاه شخصیاش بود. بسیاری از طراحیها و اسکچهای او در دفترچهها و دستمالها انجام شدهاند.
اگرچه برخی از این آثار امروزه منشأ دقیق کافهشان مشخص نیست، اما به گفته برخی پیکاسو اغلب در کافهها اسکچ میکرد، خطوط سریع و آزاد میکشید و شخصیتها و صحنههای شهری را ثبت میکرد.
قبل از آنکه کوبیسمش مشهور شود، پیکاسو طراحی صحنه و لباس برای نمایشهای محلی مونپارناس و مونمارتر انجام میداد. بسیاری از این تجربهها در کافههای شبانه و سالنهای کوچک روی صحنه میرفت و حتی میتوان گفت بخشی از تجربه کافهنشینی او بود.
افسانهای به قیمت ۴۰ سال
داستان معروفی از کافهها مانده است. زنی از پیکاسو خواست روی دستمالی برایش طرحی بکشد. چند دقیقه بعد نقاشی را گرفت و شنید: «۵۰۰۰ فرانک.» وقتی اعتراض کرد که این کار فقط چند دقیقه طول کشیده، پیکاسو پاسخ داد:«نه خانم، چهل سال طول کشید تا بتوانم آن را در چند دقیقه بکشم.»
اگرچه این داستان بهصورت دقیق مستند نیست، اما بهخوبی نمایانگر ارزش تجربه، حضور در فضا و اهمیت زمانی است که پشت کار هنرمند بود.
کافه در برخی آثار پیکاسو

نقاشی دوره آبی کاری از پیکاسو
در برخی آثار پیکاسو کافه تبدیل به یکی از ارکان مهم می شود. تابلویی به نام«دوره آبی» در کارهای او صحنهای از مردی تنها در رستوران یا کافه، در حال خوردن یا نوشیدن را نشان میدهد. رنگهای سرد و فضای خلوت، حس تنهایی و انزوا را منتقل میکنند، شبیه تجربه هنرمند در کافههای مونمارتر. نشان میدهد کافهها برای پیکاسو مکانی برای مشاهده زندگی و تنهایی جمعی بودند.یکی دیگر از کارهای او به نام«دوره رز» الهام گرفته از کافههای همان دوره است. زن و مردی در کافه نشستهاند و در بکگراند مردی با گیتار دیده میشود. در آن دوره موزیک در کافهها نقش پررنگی داشته است.
کافههای پاریس برای پیکاسو نه تفریح، بلکه تمرین زندگی بودند. او آنجا میان مردمی نشست که الهامش میشدند؛ همان فضاهایی که مرز میان روزمرگی و جاودانگی را محو کردند. امروز وقتی از لا روتونده عبور میکنی، هنوز سایهی پیکاسو را میتوان دید پشت میزی، با نگاهی آرام و چشمانی که هنوز دارند دنیا را میبینند.
پست های مرتبط
اوباما؛ سیاستمداری که عاشق چای است
جهانِ موراکامی از پشت بارِ کافهها