مارلون براندو؛ ستاره‌ای که کافه را کلاس درس خودش کرد

مارلون براندو و کافه‌های گرینویچ؛ کلاس درس واقعی برای بازیگری، جایی که زندگی مردم و واقعیت روزمره، سبک بازیگری او را شکل داد.
 مارلون براندو؛ ستاره‌ای که کافه را کلاس درس خودش کرد
مارلون براندو

کافه‌نوشت: براندو با موهای تیره و چشمانی نافذ، چهره‌ای داشت که همزمان ساده و جذاب بود. ظاهرش طوری بود که توجه بقیه را به خودش جلب می‌کرد حتی وقتی در کافه‌های کوچک گرینویچ ویلیج تنها می‌نشست. همین ترکیب ساده‌بودن و جذابیت طبیعی، بعدها به بخشی از قدرت بازیگری و کاریزمای او تبدیل شد.مارلون براندو تازه از اوماها به شرق آمده بود تا در مدرسه‌ی بازیگری استلا آدلر شروع به درس خواندن کند. اما بخش مهمی از یادگیری‌اش نه در کلاس‌های رسمی، بلکه پشت میزهای چوبی کافه‌های گرینویچ ویلیج اتفاق افتاد.

گرینویچ در دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ پایتخت فرهنگی نیویورک بود.کافه‌هایی مثل Café Reggio و Caffé Dante پر بودند از نویسنده‌ها، موزیسین‌ها و بازیگران جوانی که سودای تغییر دنیا داشتند. براندو یکی از چهره‌های ثابت همین کافه‌ها بود. دوستانش روایت می‌کنند که او ساعت‌ها تنها می‌نشست، یک قهوه‌ی ساده سفارش می‌داد و مردم را تماشا می‌کرد. برایش کافه جایی بود که می‌توانست «زندگی واقعی» را ببیند: دعواهای عاشقانه، شوخی‌های دوستانه، سکوت‌های خسته‌ی کارگرها، و همه‌ی آن جزئیاتی که بعدتر به سبک بازیگری واقع‌گرایانه‌اش جان بخشیدند.

پیشنهاد دیگر برای مطالعه: کافه‌های گرینویچ؛ نقطه آغاز یک افسانه موسیقی

خود براندو در مصاحبه‌ای با New York Times گفته بود: «اگر می‌خواهی بازیگر شوی، برو کافه بنشین و گوش بده. مردم بیش از هر کلاس درسی به تو یاد می‌دهند».او در همان کافه‌ها تمرین هم می‌کرد. نقل است که براندو گاهی با صدای بلند مونولوگ‌های نمایشنامه‌ها را زمزمه می‌کرد و توجه اطرافیان را جلب می‌کرد. بعضی وقت‌ها هم در گفت‌وگوهای غریبه‌ها دخالت می‌کرد، فقط برای این‌که واکنش آن‌ها را ببیند و بعد یادداشت بردارد. این رفتارها بعدها تبدیل به بخشی از روش بازیگری او شد: ترکیب غریزه با مشاهده‌ی دقیق واقعیت.

در کتاب خاطراتش Songs My Mother Taught Me هم اشاره می‌کند که کافه برایش «پناهگاهی از تنهایی» بود؛ جایی که بدون نقاب ستاره بودن می‌توانست خودش باشد. او از همان‌جا یاد گرفت که فاصله‌اش با مردم عادی را از دست ندهد، و همین باعث شد که بازیگری‌اش همیشه ملموس و انسانی به نظر برسد. براندو از «محیط‌های اشرافی» خوشش نمی‌اومد. حتی وقتی ستاره‌ی بزرگ هالیوود شد، کافه‌هایی رو ترجیح می‌داد که بی‌پیرایه، مردمی و ساده بودن. خودش در مصاحبه‌ای گفته بود: «من از رستوران‌های پر زرق‌وبرق متنفرم. آدم‌ها اون‌جا نمایش بازی می‌کنند. در کافه‌های کوچک، می‌توانی راحت بنشینی، قهوه بخوری و خودت باشی.»

پیشنهاد دیگر برای مطالعه: از پاریس تا تهران؛ تولد یک ایده

شاید بتوان گفت اگر استودیوی «Actors Studio» به او تکنیک داد، کافه‌های گرینویچ به او روح دادند. آنچه براندو را به «بازیگر یک نسل» بدل کرد، همین ترکیب بود: تکنیکی صیقل‌خورده در کلاس و نگاهی آموخته‌شده در دود و همهمه‌ی کافه‌های شهر.مارلون براندو همیشه معتقد بود که بازیگری از دل زندگی واقعی بیرون می‌آید. او بار دیگر در کتاب خاطراتش نوشته بود:«بازیگری فقط پوشیدن لباس و گریم نیست. هر نقشی ریشه در خودِ ما دارد؛ در تجربه‌هایی که زیسته‌ایم و بخشی از وجودمان را شکل داده‌اند..» در هالیوود، براندو اغلب در کافه‌هایی رفت‌وآمد داشت که ستاره‌های سینما و نویسنده‌ها به آن سر می‌زدند. این‌جا جایی بود که خیلی از بازیگرهای دهه ۴۰ و ۵۰ کشف می‌شدن یا با کارگردان‌ها ملاقات می‌کردند. این نگاه برای براندو یعنی فاصله‌گرفتن از صحنه‌های تصنعی و غرق‌شدن در واقعیت روزمره. او بارها تأکید کرده بود که بهترین کلاس بازیگری را در مواجهه با مردم عادی پیدا کرده است: «ظریف‌ترین بازیگری را از آدم‌های معمولی دیده‌ام؛ وقتی می‌خواهند چیزی را پنهان کنند یا وانمود کنند که حسی ندارند. بیشتر مردم، از صبح تا شب در حال بازی‌اند.»

برای او، نشستن در گوشه‌ی یک کافه و تماشای مشتری‌ها، چیزی کمتر از تمرین بازیگری نبود. براندو می‌گفت اگر می‌خواهی بازیگر شوی، باید گوش بدهی، نگاه کنی و واکنش‌های انسانی را درک کنی. همین مشاهده‌گری در فضاهای عمومی، از جمله کافه‌ها، بعدها به سبک خاص و واقع‌گرایانه‌ی او شکل داد؛ سبکی که پرده‌ی نقره‌ای را برای همیشه تغییر داد.

پست های مرتبط