چای برای زندگی کافیست
- سارا شمیرانی
- 2دقیقه
کافهنوشت: در اواسط قرن بیستم، زمانی که اروپا از جنگ و ایدئولوژی خسته بود، جورج اورول دربارهی چیز سادهای نوشت که بهظاهر ربطی به سیاست نداشت اما جهان بزرگی پیش روی او میگذاشت؛ چای! برای نویسندهی ۱۹۸۴ و قلعه حیوانات، چای فقط نوشیدنی نبود؛ آخرین سنگر نظم، عقل سلیم و زیست اخلاقی در جهانی بود که هر روز بیشتر به سوی آشوب میرفت.
نوشتن مقاله معروفی در باب چای
جورج اورول، با نام اصلی اریک آرتور بلر، از آن نویسندگانی نبود که عادتهای روزمرهاش را پنهان کند. برعکس، او باور داشت سیاست، اخلاق و زندگی روزمره از هم جدا نیستند. همین نگاه بود که باعث شد در سال ۱۹۴۶، مقالهای کوتاه اما ماندگار با عنوان «A Nice Cup of Tea» بنویسد؛ متنی که امروز نهفقط بهعنوان یادداشتی درباره نوشیدنی، بلکه بهمثابه بیانیهای فرهنگی و اخلاقی خوانده میشود.
اورول مقاله را با جملهای آغاز میکند که بعدها بارها نقل شد: «چای یکی از پایههای تمدن در این کشور است.» این جمله ساده، در بستر زمانی خود معنایی عمیق داشت. بریتانیا تازه از جنگ جهانی دوم بیرون آمده بود؛ جیرهبندی، فقر و فرسودگی اجتماعی همهجا را گرفته بود. برای اورول، چای نماد چیزی بود که هنوز باقی مانده بود. در همان مقاله، اورول با دقتی عجیب، یازده قانون مشخص برای درستکردن یک فنجان چای ارائه میدهد؛ از نوع چای (هندی و سیلان، نه چینی) گرفته تا ترتیب ریختن شیر و چای. این وسواس، تصادفی نبود. او مینویسد که اختلاف بر سر «اول شیر یا اول چای» نشانهای از شکافهای عمیق فرهنگی و طبقاتی در جامعه بریتانیاست.
چای ابزاری برای تمرکز و گفتگو
اورول در زندگی شخصی هم دقیقاً همانقدر ساده و منظم بود. در خانهی روستاییاش در جزیره جورا در اسکاتلند،جایی که ۱۹۸۴ را نوشت، چای بخش ثابت روزش بود. دوستانش نقل کردهاند که حتی در بدترین وضعیت جسمی، وقتی به سل مبتلا بود، همچنان بر چایِ درست و قوی اصرار داشت.
ریچارد ریس، دوست نزدیک اورول، در خاطراتش مینویسد:«اورول آدمی نبود که دنبال لذتهای پیچیده باشد. چای برایش کافی بود؛ اگر درست دم شده باشد.» نکته مهم این است که اورول هرگز چای را رمانتیک نمیکند. او از حالوهوای شاعرانه پرهیز دارد. چای در نگاه او ابزاری است برای تمرکز، گفتوگو و مقاومت در برابر ابتذال. همان مقاومتی که در نوشتههای سیاسیاش هم دیده میشود.
در مقاله «A Nice Cup of Tea»، اورول حتی بهصراحت از آمریکاییها انتقاد میکند که بهگفته او «چای را به شکلی مینوشند که مزهاش نابود میشود». این انتقاد، بیش از آنکه ملیگرایانه باشد، دفاعی است از دقت، توجه و احترام به جزئیات،چیزی که اورول آن را پایهی تفکر انتقادی میدانست.
چای وقتی کنار گذاشته میشود
در روایتهایی که از سالهای پایانی زندگی جورج اورول باقی مانده، چای همچنان جایگاه ثابتی دارد؛ نه بهعنوان خاطرهای نوستالژیک، بلکه بهمثابه عادتی دقیق و کنترلشده. سونیا براونل، همسر اورول، بعدها کوشید تصویر رمانتیکشدهای از او نسازد و بر این نکته تأکید داشت که اورول آدم آیینها یا احساسات نمایشی نبود. بر اساس گزارشهای برنارد کریک و خاطرات نزدیکان، اورول حتی در بستر بیماری نسبت به کیفیت چای حساس بود و اگر آن را «نادرست دمشده» میدانست، کنار میگذاشت. این دقت وسواسگونه، امتداد همان باوری بود که در نوشتههایش هم دیده میشود: اینکه نظم فکری و اخلاقی از جزئیترین عادتهای روزمره آغاز میشود، حتی از یک فنجان چای.
در نهایت، چای برای جورج اورول نه پناهگاهی نوستالژیک بود و نه ژستی روشنفکرانه. چای نوعی انضباط شخصی بود؛ راهی برای اینکه انسان، حتی در زمانهی دروغ، جنگ و پروپاگاندا، بتواند لحظهای مکث کند و به عقل سلیم بازگردد. شاید به همین دلیل است که مقالهی کوتاهش درباره چای، دههها بعد از مرگش، هنوز خوانده میشود. در جهانی که دوباره با بحران حقیقت و زبان روبهروست، یک فنجان چای به روایت اورول هنوز میتواند یادآور چیزی ساده اما حیاتی باشد: اینکه نظم، از کوچکترین عادتها شروع میشود.
پست های مرتبط
دوباره مرگ گلِ سرخ، دوبارهها، دوبارهها…
کافهتان را به مقصد محبوب دورکاران تبدیل کنید