قهوه در سینمای تارانتینو فراتر از یک نوشیدنی داغ است
- آزاده محنتی
- 2دقیقه
کافهنوشت: جکسون اوبراین، حرفهایِ دنیای قهوه و روزنامهنگار آزاد ساکن مینیاپولیس، بیشتر بهخاطر نگاه دقیقش به فرهنگ قهوه شناخته میشود؛ نگاهی که از فنجان و دانه فراتر میرود و به روایت، معنا و نشانهها میرسد. او در این مقاله، مسیر آشنای خود را ترک میکند و سراغ سینمای کوئنتین تارانتینو میرود؛ جایی که قهوه فقط یک نوشیدنی روزمره نیست، بلکه حضوری معنادار و گاه نگرانکننده دارد. اوبراین رد قهوه را در لحظههای ظاهراً عادیِ فیلمهای تارانتینو دنبال میکند؛ لحظههایی که اغلب آراماند، اما بیش از آنچه به نظر میرسد، بار تنش و انتظار را در خود پنهان کردهاند. او مینویسد.
من هر روز صبح یک آیین کوچک و آرام دارم. درست پس از رفتن همسرم به سر کار که در خانه تنها میشوم، اولین فنجان قهوهام را میریزم، روی کاناپه دراز میکشم و جدولم را حل میکنم. این چند دقیقهی معمولی و نهچندان جذاب، فرصتی است تا پیش از آغاز روز کاری، تمرکزم را بازیابم. اما اگر همین روزمرگیِ پیشپاافتادهام را در فیلمی به کارگردانی کوئنتین تارانتینو بر روی پرده میدیدم، وحشتزده میشدم؛ زیرا قطعاً نشانهی آن بود که اتفاقی بسیار بسیار شوم در شرف وقوع است.
دربارهی آثار کوئنتین تارانتینو و مؤلفههای اختصاصیاش (امضاهایش) مانند برندهای ساختگی سیگار، ارجاعات به سینمای اکسپلوتیشن (موضوعات تابوشکن) مطالب بسیاری نوشته شده است. با این حال، تا جایی که دانش من یاری میکند، هرگز چیزی در مورد احساسات کوئنتین تارانتینو نسبت به نوشیدنیها نوشته نشده است، که حقیقتاً جای تأسف بسیار دارد. این مرد آشکارا احساسات زیادی نسبت به نوشیدنیها دارد و بخش عمدهای از این احساسات، معطوف به قهوه است.
قهوه، بیشتر از یک نوشیدنی
فیلمهای تارانتینو مملو از شخصیتهای خطرناک و خشن هستند. چیزی به نام فیلمِ تارانتینویی وجود ندارد که در آن یک گانگستر، دلال اسلحه یا قاتل زنجیرهایِ روانپریش، چندین نفر را به قتل نرساند. با این حال، فیلمهای او سراسر خشونت نیستند؛ بخشهای طولانیای از آنها به دیالوگهایی اختصاص دارد که هیچ ارتباطی با پیشبرد داستان ندارند، با موضوعاتی آنچنان جزئی و پوچ که یادآور فضای سریال ساینفلد هستند. آدمها دربارهی منوی مکدونالد در کشورهای خارجی، تفاوتهای فلسفی میان مرد عنکبوتی و سوپرمن، و بهترین خودروهای کلاسیک در فیلمهای اکشن دههی ۷۰ بحث میکنند. این شخصیتها گویی مرزی میان خشونتی که به طور مداوم تجربه میکنند و آن چهرهی روزمره و خوشایندی که میتوانند به باقی دنیا نشان دهند، قائل هستند. اغلب زمانی که قرار است این مرز شکسته شود، قهوه آنجاست تا به ما هشدار دهد که اوضاع رو به وخامت است.
نخستین صحنه از سگهای انباری (Reservoir Dogs)، اولین تجربه کارگردانی تارانتینو در سال ۱۹۹۲، در یک کافه رستوران میگذرد؛ جایی که گروهی از مردان دور میزی نشسته، قهوه مینوشند، صبحانه میخورند و دربارهی ظرایف آهنگهای مدونا و آداب انعام دادن بحث میکنند. آنچه در ادامهی فیلم آشکار میشود، این است که این صبحانه، آخرین لحظهی آرامشی است که این مردان در زندگی خود تجربه خواهند کرد. ما از طریق مجموعهای از بازگشتها به گذشته (فلشبک) و پرشها به آینده درمییابیم که بلافاصله پس از صبحانه، آنها به یک جواهرفروشی دستبرد میزنند و آن سرقت بهقدری بد پیش میرود که در پایان فیلم، اکثر حاضرانِ سرِ میز صبحانه، کشته شدهاند.
این صحنه در فیلم ضد مرگ (Death Proof)، ادای دینِ تارانتینو به سینمای گریندهاوس در سال ۲۰۰۷، نیز بازتاب مییابد؛ جایی که گروهی چهار نفره از زنان که در مشاغل فنی و پشتصحنهی سینما فعالیت میکنند، با هم قهوه مینوشند و دربارهی خطرات سلفی گرفتن در مستی و ارزشهای فیلم اکشن نقطه گریز (محصول ۱۹۷۱) گفتگو میکنند، در حالی که کاملاً از این حقیقت بیخبرند که مایکِ بدلکار، رانندهی بدلکارِ روانپریش، نقشه دارد تا با خودروی دوج چارجر مدل ۶۹ تقویتشدهاش، آنها را به قتل برساند. این بار، قهوهنوشانِ ما زنده میمانند، اما تنها پس از یک تعقیبوگریزِ هولناکِ ماشینی در تپههای تنسی میانه. هر دوی این صحنهها نمادِ خطی هستند که بر بستر زمان کشیده شده است. پیش از این نقطه، زندگی عادی و امن است؛ میتوانید با دوستانتان بنشینید و دربارهی مسائل پیشپاافتادهی روزمره گپ بزنید. اما پس از این نقطه، مرگ در کمین است و قهوه، درست در مرزِ میان این دو وضعیتِ متضاد قرار گرفته است.
در هر دوی این بزنگاهها، شخصیتهای تارانتینو از خطری که احاطهشان کرده کاملاً بیخبرند؛ اما بهترین استفاده از قهوه به عنوان خط جداکنندهی میان تمدنِ روزمره و توحشِ مرگبار، جایی رقم میخورد که دستکم یکی از شخصیتهای درگیر، خطری را که در کمین است، درک میکند.
لحظههای کوچک، تنشهای بزرگ
فیلم داستان عامهپسند (Pulp Fiction) محصول ۱۹۹۴، با زوجی آغاز میشود که آشکارا عاشق یکدیگرند و هنگام صرف قهوه دربارهی کارشان گفتگو میکنند. اما خیلی زود مشخص میشود که شغل این زوج، صفرشویی خودرو یا فروش بیمه و کارهایی از این دست نیست. آنها سارق مغازههای مشروبفروشی هستند و ما درمییابیم که قصد دارند از همان رستورانی سرقت کنند که در حال حاضر با لذت در آن قهوه مینوشند. قرار است سطح خطر در این رستوران بهشکل چشمگیری بالا برود؛ و تارانتینو با ایجاد تضاد میانِ تجربهی بسیار ملموس و معمولیِ نوشیدن قهوه در کنارِ یار در یک رستوران، و موقعیتِ خطرناک و پُرتنشِ سرقت مسلحانه از مشتریانِ همان رستوران، تعلیق میآفریند. این صحنه در پردهی پایانی تکرار میشود؛ زمانی که متوجه میشویم رستورانی که جولز و وینسنت (آن دو آدمکش) پس از گذراندن یک صبحِ هولناک سعی دارند در آن صبحانه بخورند، همان جایی است که آن زوجِ ابتدای فیلم قصد سرقتش را دارند. باز هم، تجربهی عادیِ صرف صبحانه با همکار و دوست، زمانی که درمییابیم درگیری مسلحانه قریبالوقوع است، رنگ وحشت به خود میگیرد.
وقتی قهوه قاتل میشود
برخلاف صحنهی رستوران در داستان عامهپسندکه تنش در آن به تدریج شکل میگیرد، بسیاری از صحنههای مربوط به قهوه در آثار تارانتینو، با تنشِ حداکثری آغاز میشوند؛ بهگونهای که ما به عنوان بیننده، تمامِ مدتزمانِ صحنه را با موهای سیخشده بر تن و ترشحِ آدرنالین سپری میکنیم، هرچند تمام آنچه بر پرده میبینیم، چند نفر هستند که نشستهاند و از نوشیدنیِ لذیذی لذت میبرند. باز هم در همان داستان عامهپسند، جولز و وینسنتِ آدمکش، با دوستِ سربهراه و قانونمندشان، جیمی، قهوه مینوشند و از سلیقهی او در انتخاب نوشیدنی تمجید میکنند؛ در حالی که ما مخاطبان تمام مدت میدانیم جنازهای در پارکینگ است و مجریان قانون ممکن است هر لحظه از راه برسند.
در بیل را بکش (۲۰۰۳)، دو همکارِ سابق و آدمکش حرفهای، در خانهای دلپذیر در حومهی پاسادنا، دست از تلاش برای تکهتکه کردنِ یکدیگر با چاقو میکشند و به صرف قهوه روی میآورند تا مبادا کسی جلوی چشمانِ یک دختربچهی پنجساله به قتل برسد. در حرامزادههای لعنتی (۲۰۰۹)، زمانی که شوشانا، صاحب سینما، با آن سرهنگِ جذاب اما جامعهستیزِ اساس که خانوادهاش را به قتل رسانده بود دوباره روبرو میشود، آن دو مشغولِ صرفِ میانوعدهی عصرگاهیِ اشترودل و اسپرسو میشوند. در تمام این موارد، عملِ پیشپاافتادهی سهیم شدن در یک فنجان قهوه، سراسر آکنده از این تنش است که خشونتی بیرحمانه ممکن است هر آن شعلهور شود؛ و همین امر، نوشیدنِ هر جرعه قهوه را به اندازهی یک تعقیبوگریزِ ماشینی، دلهرهآور و هیجانانگیز میسازد.
استادانهترین استفاده از قهوه بهعنوان ابزاری برای ایجاد تعلیق، در وسترنِ تارانتینو The Hateful Eight۲۰۱۵ رخ میدهد. در آغاز فصل چهارم فیلم، یک راوی دانای کل به تماشاگر اطلاع میدهد که کسی قهوه را مسموم کرده و تنها کسی که از این موضوع خبر دارد، زندانیای به نام دیزی دومرگو است. این صحنه پس از حدود یک ساعت و نیم از زمان فیلم اتفاق میافتد؛ زمانی که در آن، نه شخصیت اصلی با یکدیگر آشنا شدهاند، گذشتههای هم را شناختهاند و به این نتیجه رسیدهاند که همگی در کابینی در کوههای راکیِ وایومینگ، وسط یک کولاک، گرفتار شدهاند و اینکه هرکدام خواهان مرگ دیگری است.
با بالا گرفتن تنشها، آنها برای هوشیار ماندن و گرم نگهداشتن خود، مقدار زیادی قهوه مینوشند. در نهایت، طی پنج دقیقهای بهطرز جانکاهی پرتنش، میبینیم که دیزی در حالی که گیتارش را کوک میکند و تصنیف فولکلور «Jim Jones at Botany Bay» را مینوازد، نظارهگرِ اسیرکنندهٔ خود است که برای خودش فنجانی قهوه میریزد و چند جرعه مینوشد پیش از آنکه روشن شود همین جرعهها بهای جانش را گرفتهاند. The Hateful Eight صرفاً صحنهای ندارد که با قهوه تعلیق بسازد؛ تمام نیمهٔ نخست فیلم، تعلیق را حول قهوه بنا میکند، تا جایی که قهوه بهمعنای واقعی کلمه شروع به کشتن آدمها میکند.
دیگر نوشیدنیها هم دست دارند
قهوه تنها نوشیدنیای نیست که در فیلمهای تارانتینو برای ساختن تعلیق به کار میرود. تعلیقی مشابه در Kill Bill Vol. 2 (۲۰۰۴) و Once Upon a Time in Hollywood (۲۰۱۹) پیرامون مارگاریتاها شکل میگیرد. در Death Proof نیز، وقتی شخصیتها با آبجو و شارترز حسابی مست میشوند، با اضطراب در انتظار نخستین قتل میمانیم. و در صحنهٔ آغازین Basterds، کمکم به وحشت پیشِرو پی میبریم؛ آنجا که سرهنگ اساس، هانس لاندا، لیوانی شیر مینوشد.
الکل بازدارندگیها را کاهش میدهد، بنابراین منطقی است که شخصیتهای خشن پس از چند نوشیدنی دست به اعمال خشونتآمیز بزنند؛ و تصویر یک مرد بالغ که لیوانی شیر مینوشد آنقدر ناآشنا و نگرانکننده هست که به ما هشدار دهد اوضاع طبیعی نیست. قهوه اما عادیتر و روزمرهتر به نظر میرسد، و به همین دلیل عبور از خطِ امن، در مواجهه با آن، شوکآورتر است. در شرایط معمول، هیچکس از پیامدهای نوشیدن یک فنجان قهوه نمیترسد؛ اما در یک فیلم از کوئنتین تارانتینو، همین کار میتواند وحشتآفرین باشد.
منبع: Sprugde
پست های مرتبط
امپراتوریها در دود سیگار حل میشوند
یک فنجان اسپرسو در میانه انقلاب