ساده، مثل خوردن یک فنجان قهوه در کافه

کافه‌ها در زندگی و آثار ژان‌لوک گدار، از فضاهای گفتگو تا قاب‌های سینمایی، نقش کلیدی در شکل‌گیری موج نو فرانسه داشتند. گدار ‌همیشه می‌گفت «ما فیلم‌سازی را در کافه‌ها یاد گرفتیم».
ژان لوک گدار
ژان لوک گدار

کافه‌نوشت: ژان‌لوک گدار، چهره محوری موج نو سینمای فرانسه، فیلم‌سازی است که مرزهای روایت کلاسیک را در هم شکست و سینما را به ابزاری برای تفکر، مشاهده و فاصله‌گذاری از واقعیت روزمره بدل کرد. او نه تنها یک کارگردان جسور، بلکه منتقدی با چشمی تیزبین و ذهنی همیشه در حال تحلیل جهان بود؛ کسی که قاب‌هایش، دیالوگ‌هایش و حتی سکوت‌هایش، بازتابی از تجربه انسانی و خردورزی کودکانه‌اش را در خود داشت. گدار با فیلم‌هایش به ما نشان داد که سینما می‌تواند لحظه‌ای ساده مثل نشستن پشت یک فنجان قهوه در کافه را تبدیل به تجربه‌ای فلسفی و تصویرگونه کند؛ جایی که زندگی و هنر باهم ترکیب می‌شود و هر جزئیات کوچک معنای جدیدی پیدا می‌کند.

میدان نبرد ایده‌ها

پیش از آن‌که دوربین روشن شود، فنجان قهوه روی میز بود. پیش از آن‌که «از نفس‌افتاده» تاریخ سینما را تکان دهد، بحثی نیمه‌تمام در گوشه‌ای از کافه‌ای در سن‌ژرمن جریان داشت. ژان‌لوک گدار، برخلاف اسطوره‌ای که بعدها از او ساخته شد، سینما را نه در تنهایی اتاق تدوین، بلکه در جمع‌های پر سر و صدای کافه‌های پاریس شکل داد؛ جایی که فیلم‌ها پیش از ساخته‌شدن، در فکر و سر او مدام در حال رفت و آمد بودند.

در دهه ۱۹۵۰کافه‌های Café de Flore و Les Deux Magots فقط محل نشستن نبودند؛ میدان نبرد ایده‌ها بودند. ژان‌لوک گدار، فرانسوا تروفو، اریک رومر و ژاک ریوت تقریباً هر روز آنجا دیده می‌شدند. این جمع بعدها به هسته اصلی Nouvelle Vague بدل شد. گدار سال‌ها بعد در گفت‌وگویی که در مجموعه Godard on Godard منتشر شد، به‌صراحت گفته بود  «ما فیلم‌سازی را در کافه‌ها یاد گرفتیم، نه در مدرسه‌های سینمایی.»

این جمله نه شعار است و نه اغراق؛ گزارشی دقیق از شیوه زیست نسلی است که سینما را از نو تعریف کرد. گدار آن سال‌ها هنوز فیلم‌ساز نبود؛ منتقدی بود که برای Cahiers du Cinéma می‌نوشت. بسیاری از آن نقدها، ابتدا شفاهی و پشت میز کافه شکل می‌گرفتند، بعد به متن تبدیل می‌شدند.

کافه به‌مثابه اتاق فکر

برخلاف روایت‌های رمانتیک، گدار کافه‌نشینِ پرحرف نبود. او بیشتر شنونده بود. ژاک ریوت در گفت‌وگویی آرشیوی می‌گوید:«گدار کمتر از همه حرف می‌زد، اما وقتی حرف می‌زد، بحث عوض می‌شد.» گدار از مکالمات اطرافش استفاده می‌کرد؛ نه برای ثبت واقع‌گرایانه، بلکه برای شکستن زبان سینما. بعدها این روش در فیلم‌هایی مثل Masculin Féminin و Vivre sa vie به‌وضوح دیده شد: دیالوگ‌هایی که شبیه شنود یک میز کناری‌اند، نه گفت‌وگوی نمایشی. آنا کارینا، بازیگر و همسر سابق گدار، در خاطراتش نوشته است: «ژان‌لوک اغلب صحنه‌ها را کامل نمی‌نوشت. می‌گفت دیالوگ‌ها را قبلاً در کافه شنیده‌ام.»

پیشنهادی برای مطالعه: کافه‌‌‌ها بین فشارهای امنیتی و خواست مردم

کافه در قاب سینما

کافه‌ها فقط در زندگی گدار مهم نبودند؛ وارد قاب فیلم‌هایش هم شدند. در À bout de souffle، کافه محل توقف است؛ جایی که شخصیت‌ها می‌نشینند، اما تصمیم نمی‌گیرند. در Vivre sa vie، کافه فضایی است برای تنهاییِ جمعی. این انتخاب تصادفی نیست. خود گدار در مصاحبه‌ای با Cahiers du Cinéma گفته بود: «کافه‌ها جایی هستند که مردم حرف می‌زنند، اما لزوماً همدیگر را نمی‌فهمند. این همان چیزی است که من از جامعه می‌بینم.» این نگاه، کافه را از یک پس‌زمینه دکوراتیو به یک مفهوم سینمایی تبدیل می‌کند. یکی از نمونه‌های روشن این موضوع را می‌توان در بخش‌هایی از فیلم Masculin Féminin (۱۹۶۶) هم دید، جایی که شخصیت‌ها روبه‌روی هم در یک کافه می‌نشینند و گفتگوهایی را پیش می‌برند که طنز، سیاست و بحران‌های اجتماعی را باهم ترکیب می‌کند. آن فضا، با صندلی‌ها، میزها و نشانه‌های یک محیط کافه‌مانند، تنها پس‌زمینه نیست، بلکه زمین بازی گفت‌وگوهای فلسفی و ساختارهای زبانی است، جایی که بدن و کلمات با هم برخورد می‌کنند و معنا شکل می‌گیرد.

اگر برای پیکاسو، کافه دانشگاه بود و برای ونگوگ پناهگاه، برای ژان‌لوک گدار میدان تمرین اندیشه بود. او سینما را از پشت میزهای کوچک پاریس بیرون کشید و به خیابان برد.نه از سر نوستالژی، بلکه از سر ضرورت: چون باور داشت اندیشه فقط جایی زنده می‌ماند که گفتگو هنوز ممکن است.کافه‌ها در زندگی گدار نه افسانه‌اند و نه تزئین؛ سند تاریخی‌اند از لحظه‌ای که سینما تصمیم گرفت شکل دیگری به خود بگیرد.

پست های مرتبط