زمستان سخت کافههای ایران
- ساناز صفایی
- 3دقیقه
کافهنوشت: کافه آریانا در خیابان فرشته در میانه بارش برف با دیوارهای تماما شیشهای منظره منحصر به فردی دارد اما کسی از این زیبایی لذت نمیبرد. کافه تقریبا خالی است. چراغها، سایههای دراز روی صندلیهای خالی میاندازند. پشت پیشخوان، دختری جوان فقط صدای تیکتاک ساعت و خش خش یک دستمال را روی میزی تمیز میشنود. این کافه هم مثل بسیاری از کافههای این روزها، اکنون در سکونی سنگین فرورفته است. این روزها کافهها نه قهوه میفروشند، نه میانوعده و فروشگاه سکوت هستند. و متأسفانه، مشتری پر و پا قرصی پیدا کردند.
صحبت با کافهداران تهران، روایتی یکسان و تلخ را فریاد میزند: زمستان بیامان کسب و کار، آنجا که سرمای اقتصادی و یخبندان اجتماعی دست در دست هم دادهاند تا گرمترین کانونهای زندگی شهری را منجمد کنند. این فقط ورشکستگی نیست؛ خفگی تدریجی است.
نفسهای بریده در فضای مسموم
کافه در ایرانِ دهه گذشته، بیش از یک کسب و کار، رویایی بود. نماد فاصله گرفتن از هیاهوی خیابان، پاتوقی برای اندیشههای نو، و تالاری کوچک برای زندگی شبانه طبقه متوسط که طعم آرامش و تشخص میچشید. اما امروز، این رویا در هم میشکند.
«وقتی اعتراضات شروع شد، اولین چیزی که مرد، امنیت روانی آمدن به کافه بود.» این را پرگل، مالک یک کافه در کرج میگوید. «مردم میترسیدند جمع شوند. بعد، اینترنت که قطع شد، رگ حیات ما را برید. ما با فضای مجازی زندگی میکردیم و معرفی میشدیم. ناگهان همه چیز خاکستری شد».
حتی با بازگشت ظاهری آرامش، آن شور و همزبانی پیشین بازنگشته. گفتگوها آرام، نگاهها محتاط، و لبخندها کمرنگتر شدهاند. کافهداران از «نگاههای ناشناس» حکایت میکنند. این فشار نامرئی اما ملموس، جوهره اصلی کافه، فضای آزاد و بیدغدغه آن، را میمکد و تهی میکند.
گرانی، هیولای چند سر
اما اگر فضای اجتماعی خفهکننده است، بحران اقتصادی مشتی است آهنین که بر پیکر نحیف این صنف فرود میآید. تورمی افسارگسیخته و سقوط ارزش پول ملی، کافهداران را در تنگنایی مرگآور قرار داده است.
تصور کنید: دانه قهوه، که اصلیترین سوخت این کسبوکار است، با دلار صد و چهل هزار تومانی محاسبه میشود و هر هفته قیمتش اوج میگیرد. شیر، شکلات، خامه، حتی یک بیسکویت ساده، همه روی موج سرکش قیمتها سوارند. رحمانی، مدیر داخلی کافه و رستوران کوزی لانژ در محله ونک است. او به شدت از وضعیت موجود و افزایش قیمت مواد اولیه شاکی است و میگوید:«بدیهی است وقتی گوشت کیلو یک میلیون و هشتصد هزار تومان حالا کیلو سه میلیون تومان شده اوضاع کاسبی ما نمیتواند خوب باشد. شلوغیهای اخیر هم باعث ریزش اساسی مشتریها شده».
از طرف دیگر، هزینههای ثابتی مثل اجاره و حقوق کارکنان – که آنان نیز در گرداب گرانی دست و پا میزنند، قطع نمیشود. این معادله هر روز پیچیدهتر میشود: افزایش قیمتها، مشتری کمتر. مشتری کمتر، درآمد کمتر. و درآمد کمتر، توانایی تهیه مواد اولیه کمتر.
رضایی، مرد جوانی که صندوقدار کافه حیات نو در محله ازگل است میگوید:«با اینکه قیمت همه مواد اولیه افزایش پیدا کرده است ما همچنان با قیمتهای سابق کار میکنیم و منومان را افزایش قیمت ندادهایم». او در ادامه تاکید میکند:«با این حال در دو هفته اخیر به خاطر شلوغیها و اعتراضات خیلی خلوت بودیم و به شدت فروشمان کاهش داشته است». رضایی میگوید:«قبل این ماجراها کافه شلوغی بودیم اما الان از ۱۲ ظهر تا ۱۲ شب باز هستیم ولی به ندرت مشتری میآید».
پاهای لرزان، و تلاش برای ایستادن
در این طوفان سهمگین، هر کسی به شکلی میکوشد سر پا بماند. برخی منو را به چند قلم ساده و ضروری تقلیل میدهند. برخی به سمت مواد اولیه داخلی و اغلب باکیفیت پایینتر میروند تا قیمت را کنترل کنند. کافههای دیگر، خود را به فضای کار اشتراکی تبدیل میکنند تا مشتری ثابت داشته باشند. بعضی منو را تغییر دادند ومواد گوشتی را از منو حذف کردند. تعدادی نیز، با درد و دریغ، تابو را میشکنند و شروع به فروش دخانیات یا قلیان میکنند،حتی اگر روحیه اصلی مکان را زیر سؤال ببرد، فقط برای جذب بخشی از بازار.
اما بسیاری، به ویژه آنهایی که کوچکتر و مستقلتر بودند، تاب مقاومت نیاوردند. پردههای آهنی کشیده شده بر ویترینهای خالی در گوشه و کنار شهر، سنگقبرهای این رویای از دست رفته هستند. کافههایی مثل کافه آ در هروی.
علی، از کافه ویرو در خیابان کارگر جنوبی، میگوید:«ما را اکثرا از سرچ گوگل پیدا میکردند برای همین این مدت که اینترنت قطع است راه ارتباط اصلیمان را با مشتریها از دست دادیم. از طرفی چون ما نزدیک جمهوری و انقلاب هستیم در مدت اعتراضها و حتی هنوز هم خیلیها میترسند در این منطقه به کافه بیایند و تردد کم شده است. حتی چند روز هم مجبور شدیم تعطیل کنیم».
فنجان انتظار
آینده در هالهای از ابهام کامل فرو رفته است. کافههای ایران امروز، در خط مقدم یک نبرد دو جبهه هستند: از یک سو، انتظار برای بازگشت فضایی که در آن نفس بکشند و از سوی دیگر، نبردی روزمره با ارقام و اعداد برای زنده ماندن اقتصادی.
ضیایی از کافه ویونا هفت حوض باتاکید بر اینکه آخرین افزایش قیمتشان اول دی ماه و با شروع زمستان بوده میگوید:«در دو هفته اخیر به خاطر اعتراضها و شلوغیهای ناشی از آن به شدت ریزش مشتری داشتیم و فروشمان کاهش چشمگیری پیدا کرده است».
علی، همان کافهدار در خیابان کارگر جنوبی، در حالی که فنجانی را برای بار صدُم میساید، به پنجره نگاه میکند: «ما فقط یک کافه نیستیم. ما دماسنج جامعهایم. وقتی کافه سرد است، یعنی جامعه دارد یخ میزند. من هنوز قهوه را آماده نگه میدارم، شاید کسی آمد. شاید روزی دوباره، صدای خنده از این سکوت بزند».
اما تا آن روز، سکوت سنگین فنجانهای خالی، بلندتر از هر گفتگویی در این کافههای در انتظار، طنینانداز است.
پست های مرتبط
بیکاری نزدیک به ۲ هزار کارمند و کارگر در کافهها
نوشیدنی محبوبی که بیسروصدا از بدن ما محافظت میکند