رنج گاهی در کافه‌ کمرنگ‌تر می‌شود

در دوره‌هایی که جامعه با یک سوگ جمعی روبه‌روست، روان انسان بیش از هر زمان دیگری به «دیگری» نیاز دارد. در این مواقع نشستن کنار آدم‌ها در یک فضای عمومی ‌مثل کافه می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کند.

کافه‌نوشت: بعد از کرونا ایران روزهای سخت زیادی را به خود دید. انگار که از سال ۹۸ یک گرد غم همیشه روی سر این کشور و مردمانش پاشیده باشند. سقوط هواپیمای اوکراینی، ماجرای پلاسکو، سانچی، بعدترها جنگ دوازده روزه و حالا هم تماشای این روزها که انگار حال یک ایران خوب نیست. همه ما در حال تجربه چیزی هستیم شبیه به غم، به سوگ، به یک افسردگی جمعی که باید برای عبور از آن راهی پیدا کنیم.

پژوهش‌ها می‌گوید در دوره‌هایی که جامعه با خشونت، سرکوب و سوگ جمعی روبه‌روست، روان انسان بیش از هر زمان دیگری به «دیگری» نیاز دارد. روان‌شناسان سال‌هاست گفته‌اند که اضطراب و استرسِ ناشی از بحران‌های سیاسی و اجتماعی فقط فردی نیست؛ این فشار، جمعی است و پاسخ به آن هم اغلب باید جمعی باشد. روان‌شناسی اجتماعی می‌گوید که بودن کنار دیگران، حتی بدون گفت‌وگوی مستقیم درباره فاجعه، می‌تواند شدت فشار روانی را کاهش دهد.

جیم کوآن، عصب‌روان‌شناس آمریکایی توضیح می‌دهد که مغز انسان به‌طور تکاملی برای تنها بودن طراحی نشده است. از نگاه او، مغز، حضور دیگران را وضعیت «طبیعی» تلقی می‌کند و وقتی فرد در کنار دیگران است، پاسخ‌های عصبی مرتبط با تهدید و استرس کم می‌شود. کوآن می‌گوید: «وقتی انسان احساس می‌کند تنها نیست، مغز انرژی کمتری صرف حالت‌های دفاعی می‌کند. این یعنی جمع بودن، حتی در ساده‌ترین شکلش، نشستن کنار آدم‌ها در یک فضای عمومی‌مثل کافه می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کند.»

روان‌هایی که باید ترمیم شوند

کافه رفتن در شرایط امروز شاید شبیه به یک مسکن عمل کند. مسکنی که می‌توانی در آن آدم‌های همدردت را پیدا کنی و با آن‌ها درباره اتفاقات پیش آمده حرف بزنی.نفیسه آزاد جامعه‌شناس درباره وضعیت این روزهای مردم ایران می‌گوید: «کنار هم بودن برای گذر از رنج و سوگ دسته جمعی مساله‌ای است که از زمان‌های خیلی دور وجود داشته. وقتی که آدم‌ها دور میدان و در فضای عمومی‌ کنارهم جمع می‌شدند تا درباره سرنوشت مشابهی که داشتند حرف بزنند، دقیقا همین کار را به شگل دیگری انجام می‌دادند. این موضوع کم‌کم و با گذر زمان به فضاهای نیمه عمومی‌تر رسید. کافه‌ها دقیقا همان مکان‌هایی بودند که می‌شد تا آنجا دورهم جمع شد و از شوک و حالِ بد اتفاقی که افتاده فرار کرد. شما در کافه این امکان را دارید که با افرادی غیر از خویشاوندان خود و در یک فضای نسبتا عمومی‌تر درباره اتفاق پیش آمده حرف بزنید و همفکری کنید. این یک مساله بدیهی است که انسان برای تاب‌آوری باید قدمی ‌بردارد چون زنده است و زنده‌ها به امید نیاز دارند.  هر چند در این بین مسوولیتی متوجه کافه‌دارها نیست اما خیلی وقت‌ها قدم‌های کوچکی که کافه‌دارها برمی‌دارند می‌تواند اوضاع را التیام ببخشد. کارهایی مثل اینکه ساعت کاری کافه بیشتر باشد یا در هزینه‌های دریافتی مراعات کنند، می‌تواند تا حدی در این همراهی و همدلی موثر باشد. واقعیت این است که وضعیت امروز و زندگی شهری آنقدر فشرده است که مردم خیلی از امکانات مثل بودن لحظه‌ای در طبیعت و آرامش را گرفته است. وقتی شما با چنین شوک و بهت بزرگی روبرو می‌شوید بهترین حالت همین است که در کنار دیگران از این بحران عبور کنید. شاید نتوانیم بگوییم که دقیقا این کافه رفتن چه سهمی ‌در تسریع بهبود حال افراد دارد اما دست کم مطمئنیم که هزینه بیشتری به روان جامعه‌ای که دچار بحران شده وارد نمی‌کند.»

امیرحسین جلالی روانپزشک هم موضوع کافه رفتن در این شرایط و تاثیری که بر روان انسان می‌گذارد را اینطور تحلیل می‌کند که: «کافه‌نشینی در بسیاری از جوامع را می‌توان واکنشی خودانگیخته به کمبود فضاهای مدنی آزاد و غیرنظارتی دانست. هرگاه امکان مشارکت اجتماعی، گفت‌وگوی آزاد یا شکل‌گیری روابط خودجوش در عرصه‌های عمومی محدود می‌شود، کافه‌ها به‌تدریج به فضاهای جایگزین تبدیل می‌شوند؛ «پناهگاه‌هایی کوچک» و نیمه‌خصوصی که افراد در آن‌ها می‌توانند احساس حضور، دیده‌شدن و امنیت را تجربه کنند. در چنین بستری، کافه فراتر از یک مکان مصرف، به محلی برای بازسازی حس تعلق و هویت فردی و البته راهی برای کم شدن آلام و رنج‌ها بدل می‌شود؛ فضایی که انسان در آن، به دور از فشارها و قیود سیاسی ، فرصت آرامش ذهنی یا برقراری ارتباطی صمیمانه‌تر با دیگران را پیدا می‌کند. در واقع از این منظر، کافه را می‌توان نوعی خوددرمانی اجتماعی دانست که خلأ ناشی از ضعف فضاهای مدنی و عبور از بحران را جبران می‌کند

وقتی زندگی کاملا فرو نریخته است

دیزی فان‌کورت، روان‌شناس و پژوهشگر  سلامت اجتماعی در بریتانیا، در مطالعاتش نشان داده که تعامل‌های اجتماعی غیررسمی‌و مشارکت جمعی، از فعالیت‌های فرهنگی گرفته تا دورهم‌بودن‌های ساده، با کاهش علائم افسردگی و اضطراب ارتباط مستقیم دارد. او در پژوهش‌هایی که بعد از بحران‌هایی مثل کرونا انجام شده، تأکید می‌کند که حتی تماس‌های اجتماعی کوتاه و غیررسمی‌می‌توانند احساس «تنهاییِ سمی» را کاهش دهند، احساسی که در دوره‌های خشونت اجتماعی به‌شدت تشدید می‌شود.

در همین راستاست که روان‌شناسان اجتماعی از مفهوم «حمایت اجتماعی» به‌عنوان یکی از قوی‌ترین عوامل محافظت‌کننده‌ی روان یاد می‌کنند. حمایت اجتماعی لزوما به معنای درمان یا مشاوره رسمی ‌نیست؛ بعضی وقت‌ها فقط نشستن کنار دیگران، شنیدن صدای آدم‌ها، یا حضور در فضایی که زندگی روزمره هنوز در آن جریان دارد، به ذهن پیام می‌دهد که زندگی کاملاً فرو نریخته است. به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها، فضاهای غیررسمی‌جمعی از کافه‌ها تا مراکز اجتماع‌محور در زمان بحران، به شکل نانوشته به مکان‌های تنظیم روان جمعی تبدیل می‌شوند.

در شرایطی که جامعه‌ای داغدار و زخمی‌است، کافه رفتن یا دورهم بودن قرار نیست رنج را پاک کند اما روان‌شناسی می‌گوید این فضاها می‌توانند نقش مسکن روانی کوتاه‌مدت را بازی کنند؛ جایی برای نفس کشیدن، برای احساس تنها نبودن، و برای حفظ حداقلی از تعادل روانی در دل یک وضعیت بحرانی.

پست های مرتبط